در آینده ای نزدیک پارکی فوق پیشرفته شبیه غرب وحشی طراحی شده است که ربات های انسان مانندی بنام "میزبان" در آن وجود دارد. این ربات ها همگی از قبل برای اهداف مشخصی برنامه ریزی شده اند. افراد ثروتمند که در این پارک با نام "مهمان" شناخته می شوند در ازای پرداخت پول میتوانند از امکانات و ربات های این پارک بازدید و استفاده کنند. همه چیز سالها طبق برنامه پیش می رود و سرمایه گذاران این پارک تسلط کامل بر روی ربات ها دارند تا اینکه یک روز به دلیل نقص فنی در سیستم کنترل، ربات ها متوجه ماهیت واقعی خود شده و کم کم دست به شورش علیه سازندگان خود می زنند...
جـودی که حامـی خود را نمـی شـناسـد و فـقـط در یـک نگاه از پشـت سـر دیـده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلـب دربـاره زنـدگی و فعـالیـتهایش به او نـامـه مـی نویسـد (رماـن در قالـب همـین نامـه ها روایـت مـی شود). جـودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگـی خـود با جامعه پـیرامونش را کـه ناشـی از بزرگ شـدن در انزوای پرورشـگاه اسـت، جبران کند. در پـایان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند…
کيکِرز (Kickers) اول از هر چيز يک تيم فوتبال است و با وجود اينکه فقط يک تيم مدرسه ايست ، موفقيت چشم گيري نداشته . گرِگور (دايچي کاکِرو) در حالي وارد ميشود که تيم به تازگي يک شکست جانانه را تجربه کرده . با اين وجود ، به کمک گرِگور اوضاع شروع به تغيير ميکند و اين مساله برايشان انگيزه اي ميشود تا تصوير هميشه بازنده تيمشان را عوض کنند . قوي ترين حريفي که انها پيش رو دارند ، دويلز (Devils) است ، که از ابتداي کار گرِگور سعي به برانگيختن اعضا در مقابلشان دارد . هرچند ، همه ي داستان فوتبال نيست . هر وقت که طرفداران دخترِ تيم دست از سر کاپيتانِ تيم ، ماريو (هونگو ماسارو) ، برميدارند ، اعضا معمولا اوقات خود را باهم ميگذرانند و سر خود را به کاري گرم ميکنند .
داستان سریال درباره به قتل رسیدن و ناپدید شدن بازیگران یک شوی تلویزیونیست و اتفاقات اسرارآمیزی که به دنبال آن رخ میدهد…
داستان درباره ی تنش و درگیری بین سه خانم دربار برای ملکه شدن در انگلیس و از سال 1464 اغاز میشود . داستانی سراسر عشق ، خیانت ، فریب ، ثروت و …
این سریال 12 قسمتی با اخراج سندباد از وطنش، بصره شروع میشه. سندباد بعد از مرگ برادر دوست داشتنیش به دریاها تبعید میشه و حالا باید سفری حماسی رو آغاز کنه تا خودش رو از نفرینی که مادربزرگش روش گذاشته، خلاص کنه و با سرنوشت جدیدش روبرو بشه. اما بعد از اینکه اتفاقات بدی می افته، سندباد متوجه میشه که زندگیش برای همیشه عوض شده…
یک قاتل سرکش بازمیگردد تا سازمان مخفی که آموزشش داده را نابود کند...
داستان سریال درباره بردهای به نام گونگ بوک است که به همراه دوستش جانگ نیون سختیهای زیادی را متحمل میشود. دزدان دریایی پدرش را میکشند. بعدها او تحت تعلیم فردی به نام یوم جانگ قرار میگیرد و پس از آمادگی نسبی در هنرهای رزمی، در مسابقات انتخابی محافظان بانو جمی شرکت میکند. بانو جمی از اشراف زادگان و ثروتمندان به حساب میآید و یک تاجر سیاستمدار است. سرانجام گونگ بوک به عنوان محافظ بانو جمی به استخدام وی در میآید. گونگ بوک عاشق دختری به نام جانگ هوآ میشود. از طرفی یوم جانگ (همان دزد دریایی مبارز و دلیری که هنرهای رزمی را در دوره نوجوانی به گونگ بوک آموخت) نیز عاشق بانو جانگ هوآ میشود. بانو جانگ هوآ از کودکی که پدرش را از دست داد (پدرش را یوم جانگ در هنگام حملهٔ دزدان دریایی به قتل رساند) تحت سرپرستی بانو جمی بوده است...
داستان سریال درباره ی “دراکولا” ست، که در زمان سلطنت ملکه ویکتوریا به لندن میاد و خودش رو بعنوان مؤسس و بنیانگذار عصر مدرن در این شهر معرفی میکنه، اما در واقع به دنبال انتقام گرفتن از آدم هاییه که قرن ها پیش زندگیش رو نابود کردن…
یک روز، در اتفاقی کاملا عجیب کل دنیا در تاریکی فرو میرود، هواپیماها سقوط میکنند، بیمارستان ها تعطیل میشود و همه راه های ارتباطی قطع میشود…