همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
لی وو گیوم، قاتل سریالی بدنام، پس از اعتراف به قتل ۱۷ نفر، به جای مواجهه با مجازات اعدام، فرصتی برای اثبات توانایی خارقالعادهاش درخواست میکند. درمانی که از خون او گرفته شده، به دارویی معجزهآسا تبدیل میشود که قادر به درمان حتی بیماریهای لاعلاج است و جهان او را هم به عنوان یک هیولا و هم به عنوان آخرین امید خود میبیند. در حالی که دادستان چا جی یون، مصمم به صدور حکم اعدام، سعی میکند توانایی وو گیوم را به عنوان یک کلاهبردار افشا کند، وکیل مدافع پارک هان جون برای زنده نگه داشتن او میجنگد و در تلاشی ناامیدانه دختر بیمار لاعلاج خود را نجات میدهد. در همین حال، اگرچه به نظر میرسد وو گیوم با آرامش در انتظار قضاوت در برابر انظار عمومی است، اما مخفیانه در حال آماده شدن برای انتقام از شر بسیار بزرگتری است. در دادگاه و دنیای فراتر از آن، جایی که رستگاری و قتل، عدالت و آرزو با هم برخورد میکنند، آیا وو گیوم به ناجی تمام بشریت تبدیل میشود یا صرفاً قاتل دیگری است که مصمم است انتقام بینقص خود را کامل کند؟
پس از اخراج شدن به دلیل اشتباهات گذشته، به مدیر عامل سابق شرکت سرگرمی، کانگ سو هیون، بسته ای از خدمت برای خرید کارآموز قدیمی اش، یو جین وو، پیشنهاد می شود. سو هیون تصمیم می گیرد جین وو را خوب آموزش دهد و او را به شرکت دیگری بفروشد تا بتواند برای فرزند معلولش کارخانه بخرد. او ابتدا فقط به فرزند خود فکر می کند و سعی می کند جین وو را موفق کند، اما با گذشت زمان، صمیمانه به او کمک می کند.
یک دانش آموز CODA (کودک بزرگسالان ناشنوا) که با هدیه ای برای موسیقی متولد شد، پس از مدتی که در یک فروشگاه موسیقی مشکوک سفر می کند، در مکانی ناآشنا فرود می آید. در آنجا، او گروهی به نام «شکر هندوانه» را با دیگر جوانان مرموز تشکیل می دهد.
در دورانی که تبعیض جنسیتی بیداد می کرد و نشستن مرد و زن در کنار هم پس از هفت سالگی نامناسب تلقی می شد، Leehwawon وجود داشت، نوع جدیدی از پانسیون که تمام کلیشه ها را شکست. یون دان اوه، صاحب این مسافرخانه، و ساکنانش، گروهی از مردان جوان شیک پوش، هر کدام داستان ها و رازهای خود را دارند. این یک رمان عاشقانه رمز و راز با طراوت است که توسط چهار جوان ادم خلق شده است.
جونگ دا جونگ (Kim Ha-Neul) چندین سال است که با هونگ ده یونگ (Yoon Sang-Hyun) ازدواج کرده است و دو فرزند 18 ساله دارند ، اگرچه که مدت زیادی از ازدواجشان میگذرد و جونگ دا جونگ ، با قلبی گرم برای زندگی اش تلاش میکند اما بحث و دعواهای میان خود و همسرش تمامی ندارد ، طاقت جونگ دا جونگ وقتی تمام میشود که هونگ ده یونگ از کارش اخراج و پلیس به دنبال او میوفتد ، پس دادخواست طلاق میدهد تا از او جدا شود ، از طرفی هونگ ده یونگ که خود را یک فرد میانسال ناامید میبیند و از کارهای خود پشیمان است ، طی اتفاقی ورق برمیگردد و به یکباره جسم خود را در کالبد 18 سالگی اش میبیند درحالی که روحش همچنان سن فعلی اش را دارد تا اینکه…