همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
دادی ویر، اسطوره راگبی اسکاتلندی در سال 2016 به بیماری MND مبتلا شد. پزشکان گفتند که او ظرف یک سال روی ویلچر خواهد نشست. اما در عوض، او با این بیماری مبارزه می کند و در ماموریت یافتن درمانی است...
داستان سرایی بدون عذرخواهی گریفین، بیش از 30 سال کار کمدی او را به تصویر می کشد. گریفین از طریق هوش سریع و لفاظی های آتشین خود، دیدگاه خود را در مورد تعدادی از موقعیت های خانوادگی شخصی و مسائل دنیای واقعی تغییر می دهد...
مادر بزرگ 72 ساله ای به نام «مال سون» که از تنهایی و زندگی مجردیش لذت می برد. روزی «گونگ جو» و خواهر کوچکش نزد مال سون رفته و خود را نوه او معرفی می کنند و از آن زمان به بعد، زندگی آرام مال سون دستخوش تغییراتی می شود...
این فیلم داستان مردی را نشان می دهد که در سنین جوانی همه چیزش را به خاطر قمار از دست داده است و اکنون تصمیم دارد تا از تمام کسانی که زندگی او را نابود کرده اند انتقام سختی بگیرد و …
این روایت، سرگذشت کارول شلبی، اسطوره صنعت خودروسازی را به تصویر میکشد؛ مردی که زندگی خود را از پرورش مرغ آغاز کرد و در نهایت، به یکی از پرافتخارترین رانندگان مسابقات اتومبیلرانی در تاریخ ورزشهای موتوری آمریکا بدل گشت. او تنها فردی است که توانسته در مسابقات ۲۴ ساعته لمانز، هم به عنوان راننده و هم به عنوان سازنده، به مقام قهرمانی دست یابد.
گرگ دیویس به شهر کوچک معدنی هویلند کامن در نزدیکی بارنزلی سفر میکند تا از مکانهایی دیدن کند و با افرادی که از کتاب "Kestrel for a Knave" و فیلم رمان "Kes" الهام گرفتهاند ملاقات کند...
صدها هنرمند ناشناخته در آلبومی از موسیقی اصلی با یکدیگر همکاری میکنند و در نتیجه کلاژی از داستانها و صداهایی به وجود میآیند که از مرزهای اجتماعی فراتر میروند...
تاریخچه کوتاهی از توسعه خودروهای خودران به همراه بررسی عادلانهای از مزایا و معایب تسلیم کردن کنترل انسان بر چیزی که برای بیش از 100 سال بخش قابل توجهی از زندگی افراد بوده است. این فیلم نشان میدهد که ما در یک نقطه عطف فرهنگی و اقتصادی قرار داریم...
برای بیش از 30 سال، ماریون استوکس با وسواس و به طور خصوصی اخبار تلویزیون آمریکا را 24 ساعت شبانه روز ضبط می کرد و 70000 نوار VHS را پر می کرد، جنگ ها، برنامه های گفتگو و تبلیغات را ضبط می کرد که به ما نشان می دهد تلویزیون چگونه دنیای امروز را شکل داده است...
دو پسر محراب که در یک کلیسای کوچک در وسط جنگل زندگی می کنند. آنها تحت تعلیم پدر روبرتو، کشیشی مسن که مربی آنها بود، رشد کردند. اکنون در پایان عمرش باید از او محافظت و مراقبت کنند. ...
تمدن ما آنگونه که می شناسیم به گونه ای جادویی پدید آمده است. برای هزاران سال، انسان باستانی شکار و جمع آوری می کرد، اما پس از هزاران نسل، بشر به طور ناگهانی ساکن شد و گویی از هیچ جا نبود. ناگهان ابزار پیچیده، هنر، ادبیات، کشاورزی، ریاضیات، نجوم و بناهای عظیم خدایان از سومری باستان ظاهر میشوند...
گروه فیلمسازی تروما در تابستان سال ۲۰۱۲ برای ساخت دو قسمت ابتدایی فیلم "بازگشت به نابودشان کن" به یک ساختمان قدیمی و متروکه که قبلاً خانه تدفین بوده، نقل مکان کردند و به مدت سه ماه در آنجا مشغول فیلمبرداری بودند.
توموکو، یک گردشگر ژاپنی، و جی-هون، یک دانشجوی فیلم از کره جنوبی، در هنگ کنگ ملاقات میکنند. علیرغم ملاقات ناهموار و مانع زبان، آنها دوست خوبی میشوند. به مرور زمان، آنها در نهایت به کشورهای خود باز میگردند اما فقط پس از تبادل آدرس ایمیل - قول میدهند با هم در تماس باشند و در نهایت دوباره ملاقات کنند. اما با سرنوشت که آنها را به سمت دیدار دوباره هم فشار میدهد، توموکو تصمیم میگیرد به کره جنوبی برود تا دوباره جی-هون را ببیند اما بعضی مشکلات پیش میآید.
یه مینی سریال دو قسمتی. هان جونگ اون ۱۴ سال است که با لی وو چول ازدواج کرده و یک دختر دارند. لی وو چول به عنوان یک PD در یک ایستگاه رادیویی کار میکند. هان جونگ اون مشغول مراقبت از خانوادهاش و همچنین کار کردن است، بنابراین مادرش چوی سون اوک برای کمک به او به سئول میآید. ناگهان خانواده با یک فاجعه روبرو میشود. هان جونگ اون و مادرش چوی سون اوک باید با حقیقت آن روز روبرو شوند.
در این مجموعه مستند منحصر به فرد، پزشکان، سرآشپزها و متخصصان تغذیه در مورد اینکه چگونه تغییر در رژیم غذایی می تواند بر سلامت و طول عمر تأثیر مثبت بگذارد، می اندیشند.
دایول می شنود که دو پسر در دفتر پرستار مشغول فریب خوردن هستند و به طور تصادفی میله پرده را می زند. وقتی پرستار وارد صحنه میشود، تهیون میگوید که دایول سعی کرد با او کنار بیاید. قبل از اینکه دایول بتواند سوء تفاهم را اصلاح کند، شایعه منتشر می شود و بورسیه تیراندازی با کمان او در خطر است.
ویستریا دختر یتیمی است که در انتهای قرن نوزدهم در گوشه ای از امپراتوری بریتانیا زندگی می کند. زندگی او متروک و تاریک است – تا اینکه با مالبوس، موجودی جاودانه قدرتمند اما به همان اندازه تنها با ظاهری پشمالو، که توسط شکارچیان شکار شده است، روبرو می شود. ویستریا و مالبوس با هم در امپراتوری پرسه می زنند – پرجمعیت از انسان ها و جانورانی شبیه انسان – در جستجوی مکانی که بتوانند در صلح با هم زندگی کنند.
مون (Mon)، دانشجوی تازه فارغ التحصیل از دانشگاه، به عنوان کارآموز شروع به کار کردن در یه شرکت بزرگ می کند. چون مون، سم (Sam) را که از زمان جوانی یک رییس ثروتمند بوده، به شدت تحسین می کند. با این حال، وقتی که مون، سم را میبیند تمام تصوراتش نابود می شود چون اون هیچ شباهتی به کسی که نشان می داد نداشت ...
این سریال داستان زندگی جانگ یونگ سیل (سونگ ایل گوک) دانشمند ، مخترع و تکنسین دوران چوسان است . "جانگ یونگ سیل" در یک خانواده سطح پایین به دنیا آمده و شاه سجونگ (کیم سانگ کیونگ) متوجه استعداد فوق العاده او میشود و به قصر می آوردش. پادشاه "سجونگ" فرصتی به او میدهد تا بتواند توانایی هایش را نشان دهد. او ساعت آبی ، دستگاه چاپ آهن و لوازم ستاره شناسی رو اختراع کرد ...
دختر دبیرستانی پسرانه تومو آیزاوا سرانجام موفق می شود به دوست دوران کودکی خود جون بگوید که او را دوست دارد. متأسفانه، اعتراف او درست بالای سر او می رود - او حتی تا دوران راهنمایی حتی متوجه دختر بودن او نمی شد، و حتی اکنون، جون هنوز او را یک برادر می داند! چگونه تومو چان می تواند او را در غیر این صورت متقاعد کند و قلب جون را به دست آورد؟
داستان در دنیای پسا آخرالزمانی غوطه ور در آب و دارای یک خورشید بزرگ شده به دلیل تغییرات آب و هوایی است. در اینجا، انسانها و اندرویدها توسط واحدهای موسیقی که برای رسیدن به بالای برج سرگرمی، بابل، رقابت میکنند، سرگرم میشوند.
داستان میناتو نارومیا رو دنبال میکنه. میناتو زمان راهنمایی تیراندازی ژاپنی بازی میکرده ولی بعد از یک تصادف، از ورزش کناره گیری میکنه. توی دبیرستان دوستان جیدی پیدا میکنه و با هم به تیم تیراندازی ملحق میشن و هدفشون بردن مسابقات ـه.
میمو ساکورادا، هارونا کاسوگا، میکو تاکشیتا و کومومو شیراتوری که با فلسفه خدمت در آکادمی سنتی آریسوگاوا شرکت می کنند، به دلیل فعالیت های خود به عنوان واحد دی جی "LyricalLily" به عنوان یکی از خدماتی که باعث لبخند همگان شد، شناخته شدند. یک روز، هارونا به اتاق بازرگانی فراخوانده می شود و درخواستی برای یک رویداد احیای جامعه برای سال جدید دریافت می کند. با نگرانی در مورد اینکه آیا می توانند به تنهایی این کار را انجام دهند، چیزی که به ذهنم خطور کرد افرادی بود که اولین کنسرت خود را با هم با موفقیت اجرا کردند و لبخند بازدیدکنندگان بود. روحیه خدمات LyricalLily آنها را یکی پس از دیگری به گروهی متصل می کند که با هم در جشنواره دی جی "D4 FES" جشن گرفتند و در نهایت مرحله جدیدی مناسب برای سال جدید آغاز می شود.
کوتوکوی ایواناگا در سن 11 سالگی توسط ارواحی به نام یوکای ربوده شد و از او خواسته شد تا رابط بین دنیای ارواح و انسان ها شود. او پذیرفت، اما به قیمت چشم راست و پای چپ خود. شش سال بعد، کوتوکو به عنوان "خدای خرد" شناخته می شود و هرگاه یوکای مشکلی داشته باشد، به سراغ او می رود. در همین حال، کوروی ساکوراگاوا، یک دانشجوی 22 ساله، به تازگی از دوست دخترش جدا شده است. کوتوکو که شیفته کوروی شده، به سراغ او می رود و پیشنهاد کمک به او در حل مشکلات ماوراءالطبیعه را می دهد. کوروی در ابتدا مخالفت می کند، اما کوتوکو اصرار می کند و سرانجام او موافقت می کند. با هم، آنها به حل مشکلات مختلفی که توسط یوکای و سایر موجودات ماوراءالطبیعه ایجاد شده است، می پردازند. کوتوکو امیدوار است که روزی کوروی به احساسات او پاسخ دهد، اما کوروی هنوز درگیر گذشته خود و رابطه قبلی خود است.
"مارو ايتارو" (ای چان) دانشآموز ممتاز سال اولی است که بخاطر کمبود ورزش در زندگی خود احساس نارضايتی می کند و با پيدا کردن اعلاميه ای درباره باشگاه تنيس، تصميم ميگيرد که آن باشگاه را چک کند. اي چان با ورود به باشگاه تنيس، کاملا مجذوب ورزش تنيس ميشود. به دليل نداشتن تجربهي قبلي و نداشتن آمادگي جسماني، اي چان با استفاده از هوش بالاي خود، تلاش و بها گذاشتن به ارزشهاي اخلاقي مسير ورزش تنيس خود را دنبال ميکند.
یک درام در مورد اینکه چه اتفاقی می افتد زمانی که یک خدای مرگ، گوکدو، که هر 99 سال یکبار برای تنبیه انسان ها به زمین می آید، به عنوان یک پزشک ویزیت کار می کند.
جـودی که حامـی خود را نمـی شـناسـد و فـقـط در یـک نگاه از پشـت سـر دیـده است، او را «بابا لنگ دراز» می نامد و اغلـب دربـاره زنـدگی و فعـالیـتهایش به او نـامـه مـی نویسـد (رماـن در قالـب همـین نامـه ها روایـت مـی شود). جـودی در مدرسه به سختی تلاش می کند تا فاصله فرهنگـی خـود با جامعه پـیرامونش را کـه ناشـی از بزرگ شـدن در انزوای پرورشـگاه اسـت، جبران کند. در پـایان، «بابا لنگ دراز» خود را معرفی می کند…