همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پیپ در تایلند با جسی آشنا شده است. او گم شده و پیپ دنبالش میگردد. در این راه با کیت، زنی که در یک سایت قماربازی کار میکند و نینا صاحب آن است، روبرو میشود. حالا پیپ فقط یک قدم تا پیدا کردن جسی فاصله دارد.
زنی که در نیویورک زندگی و کار میکند، به دلیل مرگ یکی از اعضای خانوادهاش، مجبور میشود به کشور خود بازگردد. با بازگشت او به میهن، او به مرور زمان با گذشته خود و ارزشهای واقعی خود روبرو میشود...
کمدین مِی مارتین درباره یک جهانی حرف میزند که از مسیر خارج شده است. مِی مارتین در این بین به یک ارتباط افسانهای با یک گوزن ماهیت نابینایی و طیف جنسیتی در داستان "زیبا و هیولا" اشاره میکند...
اندی پارسونز به عنوان بخشی از تور ملی خود در سال 2015 اجرای زنده اجرا می کند. در طول نمایش، اندی خود را ساختارشکنی می کند و به همه چیزهایی که ممکن است در آنها خوب باشد نگاه می کند و ...
به نظر می رسد امیلی با یک دختر، یک شرکت روابط عمومی موفق، یک ارث خانوادگی و یک ازدواج قوی با کایل زندگی عالی دارد. اما با ورود لیلی که ادعا می کند خواهر ناتنی اوست همه چیز به هم می ریزد و باعث هرج و مرج در دنیای او می شود...
داستان رگی جکسون ستاره بیسبال بزرگ را دنبال می کند که او به میراث خود به عنوان یکی از اولین ورزشکاران سیاهپوست نمادین، پیشگام در مبارزه برای عزت، احترام و یک صندلی پشت میز فکر می کند...
شرح وقایع مربوط به صعود سریع و سقوط روزنامهنگار سابق اشپیگل، کلاس رلوتیوس، که پس از اعتراف به جعلهای متعدد، در مرکز یکی از بزرگترین رسواییهای رسانهای تاریخ قرار گرفت.
بر اساس افسانه دانگگون مبنی بر اینکه خرس ها پس از خوردن سیر و ماگورت به انسان تبدیل می شوند، داستان برادران دوقلوی خرس آسیایی را به تصویر می کشد که توسط موسسه فناوری طرفدار کره شمالی اداره می شدند و یک روز پس از خوردن ماگورت و سیر ناپدید می شوند...
مادری خانه دار به بهترین دوست خود در یک دوره سخت کمک می کند، اما به زودی رازهایی فاش می شود که می تواند خانواده او را از هم بپاشد و همه را در معرض خطر قرار دهد...
در اوج شور و اشتیاق به جنگ ستارگان در اواخر دهه 1970، یک دانشآموز دبیرستانی که عاشق سینما بود، با سه نفر از همکلاسیهای خود برای ساخت شاهکار علمی تخیلی کمهزینه خود برای یک پروژه کلاسی دست به کار شد.
کامارو عثمان و لئون ادواردز برای عنوان قهرمانی وزن نیمهسنگین مبارزه میکنند. جاستین گاتجی و رافائل فیزیف نیز در رویداد اصلی این مبارزه با یکدیگر روبرو میشوند....
داستان درمورد تاریخچهی جنگ جهانی دوم است. در 1 مه 1954 در برلین، در حالی که ارتش سرخ پرچمهای شوروی را بالای رایشکانزلی به اهتزاز در میآورد، گروهی از افسران نازی مراسمی رو اجرا می کنند. برای آنها، سلاخی در شهر چیزی نیست جز قربانی عالی برای مراسم تا محفل سیزده نیزه رو برگردانند که گروهی از ابر انسانها هستند که اومدنشون برای دنیا خرابی به بار میاره. سالها بعد، کسی نمیدونه این گروه از افسران آیا موفق شدن یا اینکه زنده موندن یا مردن. افراد کمی از وجودشون باخبرند و حتی اونایی هم که میدونستن با گذر دههها کمکم مردن. حالا در دسامبر ...
سرباز سابق، جووزو اینویی، تنها یه سوال براش مطرحه (کی اونو تبدیل به یه سایبرگ کرده و تمام خاطراتشو هم پاک کرده؟) بعد از پایان جنگ، سربازهای سایبرگ که به "گسترش یافته" معروف هستند، مرخص شدند. جووزو اینویی هم یکی از اونها بود، مردی که بدنش تبدیل شده بود و سرش هم با یک تفنگ عظیم جایگزین شده بود. بدون هیچ خاطرهای از زندگی گذشتش یا اینکه کی و چرا سرشو جایگزین کرده. اینویی توی خیابونهای تاریک به عنوان یه "حل کننده" هر پروندهای مرتبط با "گسترش یافته" ها به سختی زندگی میگذرونه. وقتی یه همرزم "گسترش یافته" تو دفتر اینویی سر و کلش پیدا میشه در حالیکه یه بچه رو گروگان گرفته و در حال فرار از دست سازمان امنیته. اینویی فقط باید طرفو از دفترش بندازه بیرون، اما وفاداری اینویی به یه برادر "گسترش یافته" مانع میشه مجبورش میکنه که پرونده رو قبول کنه. مراقبت از یه بچه اصلا کار آسونی نیست، اونم وقتی که همه دنبالشن، از گنگهای خیابونی گرفته تا شرکت مگا که یه مامور مخصوص رو فرستاده که کاملا هم میدونه چجوری با "گسترش یافته" ها دست و پنجه نرم کنه...
بعد از دانشگاه، ریکوئو اوزومی، پسری که تو زندگیش آرزو و هدف های زیادی نداره، توی یه سوپر مارکت استخدام میشه. زندگی بدون هیچ اتفاق خاصی برای ریکوئو پیش میره تا وقتی که همکلاسی و دوست دختر قبلیش رو می بینه، اما مخصوصا بخاطر هارو نوناکایِ عجیب و کلاغش...
داستان سریال Derek درون خانه سالمندانی را به دور از هیاهوی دنیای بیرونش به تصویر می کشد که در آن اتفاقات مختلفی در روابط بین اعضای این جامعه کوچک و افرادی که به دلایل مختلف به آن رفت و آمد می کنند روی می دهد که شخصیت اصلی ماجرا که عمده داستان از زاویه دید او بیان می شود مستخدم ساده,خوش قلب و دوست داشتنی به نام Derek Noakes است که فراتر از وظایف شغلیش با سالمندان مرکز رابطه احساسی و صمیمی برقرار کرده است و در واقع این مکان برای او تنها جایی است که به آن تعلق دارد چرا که در خارج از این آسایشگاه او را به دلیل ظاهر ساده و اوتیسمیش (نوعی بیماری روانی) طرد کرده و مورد تمسخر قرار می دهند...
سال 2030، ژاپن. ویروسی انسانهای سراسر جهان را آلوده کرده. افراد آلوده بر اساس سن، جنسیت و نژادشان به هیولاهای متفاوتی تبدیل میشوند. ویروس "جیبیا" نامیده میشود. بعد از فراگیر شدن جیبیا های متفاوت، در این هنگام، یک سامورایی و یک نینجا در چنین ژاپن پلیدی ظاهر شد. هر دو از اویل دوره اِدو راهی شده اند، همراه هم و به کمک دکتری که بدنبال یافتن درمانی برای جیبیاست، مبارزه میکنند. ماجراجویی خطرناک و مملو از دشمن، در برابر حملات پیاپی از طرف جیبیاها و طغیانگرانی که برای غذا به مسافران حمله میکنند را آغاز کرده اند.
تالار شهر داستانی است که در ژانر کمدی عاشقانه به مسائل سیاسی می پردازد و در مورد وقایعی است که بین یک شهردار زن جوان و یک مقام دولتی نخبه اتفاق می افتد. “جو گوک” یک مقام دولتی بسیار زیرک است. او به سرعت دوره ی عالی خدمات اجتماعی را پشت سر می گذارد و یک مرد تمام عیار است. اما جانشین شهردار بودن برای او کافی نیست و با رویای رئیس جمهور کره جنوبی شدن زندگی می کند. او باید به آسانی سریعا به اوج می رسید اما به خاطر یک حادثه ی غیر مترقبه به عنوان جانشین شهردار به یک شهرک ایالتی کوچک به نام “اینجو سیتی” که “شین می رائه” در آنجا کار می کند، اعزام می شود. “شین می رائه” یک منشی رده پایین در “اینجو” است، اما به امید اینکه جوان ترین شهردار شهر باشد کار می کند. آنها هنگام ملاقات یکدیگر، اجبارا درگیر مسائل شخصی و اختلافات اجتماعی هم می شوند.
کارآگاه جانگ دوک چون(جانگ جائه یونگ) به دنبال پیدا کردن فرزندشه که مفقود شده. او تنها یه سرنخ داره و اون هم اینه که در صحنه جرم دو نفر با یک چهره حضور داشتند…
این سریال ماجرای کسانی را روایت میکند که غذا در زندگیشان به عشق تبدیل شده اما علاقه ای هم به تنهایی در انتظار غذا ماندن و به تنهایی غذا خوردن ندارند تا اینکه یک اتفاق در یک رستوران ، ماجرایی را رقم میزند که…
این سریال اسپینآف فیلم The Bad Boys میباشد و داستان سید برنت را دنبال میکند. او آخرین بار درحال از بین بردن یک کارتل مواد مخدر دیده شده است، سید گذشتهی پیچیدهی خود را فراموش کرده است و در حال حاضر یک کارگاه سرسخت است. شریک او در ماموریتهایش نانسی مککنا (جسیکا آلبا) است. سید معتقد است که شیوهی زندگی غیر طبیعی او میتواند راز شخصی او را پنهان کند. زمینهی مشترک این دو در خطرناکترین جنایتهای شهر لسآنجلس پیدا خواهد شد.
این برنامهی ترسناک-کمدی، در مورد زندگی تاتامی-چان، یک روح طعنهآمیز ازاستان ایواته است که اکنون همراه با سایر ارواح، موجوات ماورایی و انسانها در توکیو زندگی میکند. تاتامی-چان بیکار، مجبور است در کنار رسیدگی به مسائل دنیای ارواح، به دنبال شغل بگردد و قبضهای خود را بپردازد.
این مسابقه سخت ترین مسابقه جهان است و نسخه ترکی آن در دو گروه برگزار میشود . اعضای یک گروه رو افراد مشهور تشکیل میدهند و نام این گروه Ünlüler است و اعضای گروه دوم رو افراد داوطلب تشکیل میدهند و نام این گروه هم Gönüllüler است...
داستان این سریال در مور یک مامور اف بی آی که به دنبال یک قاتل سریالی در بوستون است، می باشد. اما پس از مدتی بدون هیچ اثری او مرده اعلام می شود. شش سال بعد، او در یک کابین در جنگل یافت می شود، به سختی زنده است و بدون هیچ خاطره ای از سال هایی که وی از دست داده است..
آشپز و جهانگردِ معروف گوردون رمزی، ماجراجویی بینظیری به اسم" گوردون رمزی: کشف نشده" را رقم میزند. او به سراسر دنیا سفر میکند و با مردم محلی صحبت میکند تا درباره فرهنگ و غذاهایشان بیاموزد.
داستان این سریال درباره زنی به نام دونگ بک (Gong Hyo Jin) میباشد که صاحب یک بار به نام کاملیا است. او در همسایگی یک پلیس به نام هوانگ یونگ شیک (Kang Ha Neul) زندگی میکند. یونگ شیک به دونگ بک علاقه دارد اما سرنوشت دونگ بک به زندگی سه مرد خوب، بد و بی کلاس گره خورده است که …
اندکی پس از مسابقات المپیک توکیو در ۲۰۲۰، زلزلهای عظیم ژاپن را لرزاند. در بحبوحهی آشفتگی، خواهر و برادری به نام «آیومو» و «گو»، به همراه خانوادهشان شروع به فرار از شهر کردند.
کیم سو هیون(لی بو یونگ) مادریست که بچش ربوده و کشته شده. او بعدا توانایی سفر به گذشته رو کشف میکنه و از آن برای نجات فرزندش استفاده میکنه برای همین به دوهفته قبل از وقوع حادثه سفر میکنه…