همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
برت اسپراگ مردی خشن و روانپریش است که پس از گذراندن دوران محکومیتش به جرم حمله به آزادی مشروط آزاد میشود. همانطور که او به خانه خانواده اش برمی گردد و ما او و برادرانش، استیوی و گلن را برای 24 ساعت آینده تماشا می کنیم، مشخص می شود که این روز پایان خوبی نخواهد داشت...
مانیکام راننده تاکسیی است که در گذشته خلافکار بوده است. او به پدرش قول داده است که از خلاف دوری کند و زندگی جدیدی را آغاز کند. او برای تحقق این قول، تلاش می کند تا گذشته خود را پنهان کند.
در سال 1939،"ساکورا نیشی"، پرستار جوان ارتش به بیمارستانی در میدان نبرد در چین فرستاده می شد. او باید دستیار دکتر جراح "اکابه" را برای رسیدگی به تعداد بیشماری بیمار قطع عضو باشد. در بین این بیماران، او با تعدادی از سربازان همدردی می کند و...
مردی از او کلاهبرداری شده و به مشروب خوری روی می آورد. وی پس از از دست دادن دخترش که در یک نزاع شیشه به سرش اصابت کرد، مجددا متولد شده و چند سال بعد برای انتخابات شهرداری نامزد شد...
یک تهیهکننده سینما به یک خواننده کلوب شبانه پیشنهاد بازی در آخرین فیلمش را میدهد، اما او واقعاً میخواهد با او بخوابد. دخترک میداند، اما به هر حال قبول میکند. در همین حال، یکی از مشتریان کلوب یادداشتی دریافت میکند که در آن نوشته شده است به زودی یادداشت دیگری دریافت خواهد کرد و ده دقیقه پس از آن کشته خواهد شد.
گروهی از نژادپرستان پی میبرند که زمین یک سیاهپوست بر روی مخزنی بزرگ از نفت قرار دارد. آنها به او فشار میآورند که زمینش را به آنها بفروشد، اما او امتناع میکند. نژادپرستان خشمگین شده و جان او را تهدید میکنند.
ده سال پس از آخرین ملاقاتشان در جولیارد، پیانیست چیره دست، آلن اسپنسر، و لیانا باکمن جذاب، بهطور تصادفی یکدیگر را ملاقات میکنند و جرقههایی زده میشود. عشقی که زمانی انکار شده بود، تبدیل به عشقی برآوردهشده میشود، اما آنها بهزودی میفهمند که شور و اشتیاق هزینهای دارد. آنها که از دست همسر لیانا و گذشتهی آزاردهندهی آلن فرار میکنند، به یک خانه ساحلی زیبا پناه میبرند، جایی که عشقشان شکوفا میشود... اما.
ادی یک سرباز کهنه کار و خسته از زندگی است . او به صحرا می رود و در آن جا سرگردان می شود در نزدیکی یک شهر با چند ارازل و اوباش روبه رو می شود و آن ها هم موتور او را می گیرند و هم او را به حد مرگ کتک می زنند. حالا او می خواهد انتقام خودش را از آن ها بگیرد...
“سباستین” قصد دارد تا قبل از پیدا کردن عشق واقعیش با هیچ دختری رابطه نداشته باشد. به همین منظور او با خواهر ناتنیش “کاترین” شرط بندی می کنند که اگر سباستین نتواند روی تصمیمش بماند باید جگوارش را به کاترین بدهد و اگر سباستین برد، کاترین را بدست می آورد …
اگرچه قلبها، اهداف و آرزوها برای هر کسی در شهر هوشی مین که از نظر فرهنگی در حال تغییر است، متفاوت است، داستانهای چهار فرد جداگانه، تصویری واضح از گذشته، حال و آینده شهری را ترسیم میکند که به سوی عصری جدید گام برمیدارد.
کافی شاپ "لوکی" به خاطر چای و تارت تخممرغاش مشهور است. پیشخدمت "سو" نیز که به عنوان پرنس تارت تخممرغ شناخته میشود و دختران زیادی به او علاقمند شدهاند، عاشق "کندی" شده است که...