همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
جاک لدرو که در سال 1940 به عنوان گمشده گزارش شده بود، با نام مارتین اشمیت به استراسبورگ بازگشته است. او همسر خود ژنوویو را پیدا میکند، اما او دوباره ازدواج کرده و به عنوان رئیس شرکت حمل و نقل او را به دست گرفته است. او و همسرش هر کاری را انجام میدهند تا از جاک خلاص شوند و شرکت او را نگه دارند...
برنده 7 جایزه اسکار. همچنین 56 جایزه و نامزد دریافت 88 جایزه دیگر.
در اواخر قرن ۱۶ در لندن نمایشنامه نویس فقیر و جوانی به اسم ویلیام شکسپیر مشغول کار بر روی آخرین نوشته اش «رومئو و ژولیت» می باشد. اما کار او کند پیش رفته و در واقع او هنوز نتوانسته حتی یک خط هم بنویسید. ویلیام در یک آزمایش برای انتخاب هنرپیشه نقش رومئو یک هنرپیشه جدید و با استعداد که پسر جوانی به اسم توماس است را انتخاب می کند. ویلیام پس از چندی دختر جوان و زیبایی به اسم ویولا را در همان خانه مجللی که توماس درآنجا زندگی می کند ملاقات می نماید. او به ویولا علاقمند می شود واینامر او را ترغیب برای نوشتن داستانش می کند. اما بزودی او متوجه میشود که توماس همان ویولا است که با تغییر قیافه وارد نمایش شده است. ویولا قبلاً قول ازدواج به لرد سنگدل را داده و ملکه الیزابت نیز بر این ازدواج تاکید دارد اما عشق میان ویل و ویولا رفته رفته بسیار عمیق گشته و بنابراین مخفیانه به رابطه با هم ادامه می دهند و ویولا همچنان نقش رومئو را برای نمایش تمرین می کند.
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 10 جایزه و نامزد دریافت 34 جایزه دیگر.
«راوی» (نورتن)، جوانی پریشان حال پی می برد که به کمک مشت بازی با دست های برهنه، بیش از هر زمان دیگری احساس زنده بودن می کند. او و «تایلر دردن» (پیت) که به دوستانی صمیمی تبدیل شده اند، هفته ای یک بار با هم ملاقات می کنند تا با هم مشت بازی کنند. در حالی که افراد دیگری هم به باشگاه شان می پیوندند، محفل شان به رغم آن که رازی است بین شرکت کننده هایش، شهرت و محبوبیت یک باشگاه زیرزمینی را پیدا می کند.
یک مبارز هنرهای رزمی که توسط گذشته اش تسخیر شده است، به عنوان کارگر در دهکده ای کوچک مشغول به کار می شود. عهد او برای هرگز جنگیدن دوباره توسط صاحب بی رحم اسکله آزمایش می شود...
پدری که به تازگی همسرش را از دست داده و پنج فرزند دارد، احساس غرق شدن میکند وقتی مجبور میشود هم نقش پدر و هم نقش مادر را برای بچههایی بازی کند که مدتها بود، اگر نگوییم هیچ، علاقه چندانی به زندگی آنها نشان نداده بود.
مردی به شهر کوچکی فرستاده میشود تا ارزیابی کند که کدام یک از کارگران کارخانه محلی که شغلهای شهر را تامین میکند، باید چکمه را در زمان شروع کوچکسازی دریافت کنند. وقتی عاشق یک مادر مجرد و بامزه محلی می شود، منحرف می شود.
مادری به نام پتی دوک به شیکاگو می رود تا سعی کند پسرش، رابرت فلوید، را پیدا کند. چرا که ناگهانی با او تماس گرفته اما نمی توان با او ارتباط برقرار کرد...
گروهی از بازیگران با پول کمی در یک تئاتر غیر رسمی در ناحیه اسپانیایی ناپل آشنا می شوند. برنامه کارگردان این است که به سارایوو که هنوز در محاصره است سفر کند تا نمایشنامه کلاسیک اسکیلوس درباره جنگ داخلی در تبه را روی صحنه ببرد...