همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک معلم بداخلاق و همسر مهربانش بر سر موضوع بچهها با هم درگیر میشوند، اما سرنوشت نادری باعث میشود که آنها به روشهایی ارتباط برقرار کنند که هرگز فکرش را نمیکردند...
النور باهوش، پرشور و آزاد، کوچکترین دختر کارل مارکس است. در میان اولین زنانی که مضامین فمینیسم و سوسیالیسم را به هم پیوند زد، در نبردهای کارگری شرکت کرد و برای حقوق زنان و لغو کار کودکان مبارزه کرد. در سال 1883 او با ادوارد آولینگ آشنا شده و زندگی او توسط یک داستان عاشقانه پرشور اما غم انگیز شکسته می شود...
برای اینکه همکلاسی هایش را از قلدری کردن باز دارد، قهرمان داستان، کامیا تورو، به دختری از کلاس خود، هینو مائوری، اعترافات دروغین می کند. مائوری با وجود اینکه میداند اعتراف دروغ است، با این سه قانون کنار می آید : «تا بعد از مدرسه با من صحبت نکن»، «مختصر ارتباط برقرار کن» و «عاشق همدیگر نشویم». این دو قول میدهند که عاشق هم نشوند، اما با شناختن یکدیگر، خود را به سمت یکدیگر جذب میکنند...
برادر و خواهری که از هم جدا شدهاند در مراسم تشییع جنازه پدرشان دوباره به هم میرسند و تصمیم میگیرند تا رویای کودکی خود را برای رانندگی در سراسر مکزیک با موتورهای قدیمی خود برآورده کنند...
سوئناگا زندگی خود را در آستانه فروپاشی می بیند زیرا خشونت اطرافیانش را می کشد. با این حال، او یک حریف شایسته را در اومورا پیدا می کند، یک واندرکاند جدید که سعی دارد از گذشته خشونت آمیز خود فرار کند ...
هانی (Honey) و سویت (Sweet)، یک مادر و دختر فیلیپینی وارد کپنهاگ (Copenhagen) میشوند و مطمئن نیستند که این سفر به چه چیزی منجر میشود، اما سویت مطمئناً به نامزد دانمارکی مادرش، فریتز (Fritz)، اعتماد ندارد.
برنده 1 جایزه گلدن گلوب. همچنین 21 جایزه و نامزد دریافت 9 جایزه دیگر.
اول ژانویه ی 1900 کودک شیرخواره ای روی عرشه ی کشتی مسافری «ویرجینین» که به سوی امریکا در حرکت است، پیدا می شود. بچه که اسم «هزار و نهصد» رویش گذاشته شده در همان کشتی بزرگ می شود و در جوانی (رات) به شهرت می رسد. او پیانیست غریبی است که هرگز پا بر خشکی نگذاشته است…
1 مرتبه نامزدی جایزه .گلدن گلوب. همچنین 8 جایزه و نامزد دریافت 6 جایزه دیگر.
«جکي» (ساراندون) سرپرستي دو بچه اش را به عهده دارد. شوهر سابقش، «لوک» (هريس) که يکشنبه ها بچه ها را پيش خودش مي برد، با زني به نام «ايزابل»(رابرتس)، عکاس درجه يک مد زندگي مي کند؛ اما از آن جايي که «لوک» هميشه به دلايل کاري ناچار به سفر کردن است، زحمت آماده کردن بچه ها براي رفتن به مدرسه (وقتي خانه ي پدرشان هستند) به عهده ي «ايزابل» مي افتد و او هم زني نيست که اين کار را بلد باشد. زندگي به همين منوال مي گذرد تا اين که «جکي» متوجه مي شود به سرطان مبتلا شده است...
«گروهبان تاد» (راسل)، جنگجوي رده ي بالاي ميان سياره اي، در مبارزه اي از جنگجوياني که به کمک مهندسي ژنتيک به وجود آمده اند، شکست مي خورد. او را به تصوير اين که مرده در سفينه ي «زباله» ها قرار مي دهند و سفينه را در سياره ي دور دست «آرکاديا 34» خالي مي کنند. «تاد» که زنده مانده بايد با جنگجويان «ابر انسان» به رهبري «کين 607» مبارزه کند...
نقاشي به نام «فين» (هوک) رابطه ي نزديکي با «استلا» (پالترو) دارد. تا اين که «استلا» ناپديد مي شود و «فين» دل شکسته، از فرط افسردگي هفت سال از نقاشي کردن دست مي کشد. پس از مدتي «فين» به نيويورک مي رود و تصميم مي گيرد ظرف ده هفته تابلوهايي را براي نمايشگاهي خلق کند. در همين حال دوباره «استلا» را مي بيند که اکنون با مردي ثروتمندي به نام «والتر» (آزاريا) زندگي مي کند...
2 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 15 جایزه و نامزد دریافت 22 جایزه دیگر.
دو برادر به نام هاي «هنک» (پاکستن) و «جيکوب ميچل» (تورنتن) به هم راه يکي از دوستان شان به نام «لو» (بريسکو)، يک هواپيماي تک موتوره ي سقوط کرده را در ميان درختان جنگلي پوشيده از برف پيدا مي کنند. در اين هواپيما جسد فاسد شده ي خلبان و يک چمدان پر از پول به ميزان چهار ميليون دلار وجود دارد. آنان تصميم مي گيرند تا فصل بهار و آب شدن برف ها و پيدا شده هواپيما، پول ها را پنهان کنند...
ایرلند سال 1845. با پیشروی قحطی، یک ماهیگیر که قادر به محافظت از خانواده خود نیست در تاریکی فرو میرود تا اینکه یک دختر کوچک درمانده او را از ناامیدی نجات میدهد...
وورال، شوهر و پدری که با ایمان بزرگ شده است، زندگی به ظاهر متدین و سازگارانه ای دارد. اما وقتی او به حقیقتی در مورد زندگی شخصی خود پی می برد، همه چیز ناگهان تغییر می کند...