همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
رماننویس مشهوری که شهرتش خدشهدار شده است، برای احیای دوبارهٔ کار خود، به دنیای خیالیِ داستانهایش فرو میرود و مرز بین واقعیت و داستان را از بین میبرد.
مردی که حافظهاش را از دست داده بود در شهری ناشناخته بیدار میشود و به دنبال کشف حقیقت درباره گذشته خود میگردد. او با کمک متحدانش به یک باند قدرتمند نفوذ میکند و در نبردی فراتر از زمان شرکت میکند در حالی که سرنوشت بر او سایه افکنده است.
یک آهنگساز نوجوان و بااستعداد در سایه شهرت پدر موسیقیدانش که دیگر در قید حیات نیست، زندگی سختی را میگذراند. بیستمین سالگرد انتشار اولین آلبوم پدرش، او را وادار میکند تا با این واقعیت تلخ روبرو شود که پدرش او را ترک کرده است.
مانون، دختری نوجوان و پرانرژی، برای پیدا کردن پدر گمشدهاش و تحقق رویای بازی در لیگ حرفهای هاکی، خانه و کاشانهاش در آلپهای سوئیس را ترک میکند. در این سفر پرهیجان، او با چالشهای مختلفی روبرو میشود و تجربیات جدیدی کسب میکند.
ستاره مشهور تلویزیون، مندی گیلمور، به برنامه پربیننده آشپزی خود، "جهانی از غذا"، خداحافظی میگوید و سفری دور دنیا را برای صرف غذا در همه ۱۴۲ رستوران ستارهدار میشلن آغاز میکند.
صدایی که ادعا میکند متعلق به یک اسب آبی است. صدایی که مفهوم گذر زمان را درک نمیکند. پپه، اولین و آخرین اسب آبی کشته شده در قاره آمریکا، داستان خود را با همان شیوایی و روانی زبان گفتاری مردم این نواحی روایت میکند.
داستان زندگی لی میلر، عکاس سرشناس آمریکایی، که از یک مدل مشهور به یک خبرنگار جنگی تحسینشده برای مجلهی ووگ در طول جنگ جهانی دوم تبدیل شد، داستانی جذاب و پر فراز و نشیب است.
یک مرد بازنشستهی ارتش در مجتمع مسکونی جنگل معبد در حومه پاریس زندگی میکند. همسایهی جوان او عضو یک باند محلی است که قصد دارد محمولهای را از کاروان یک شاهزاده عرب سرقت کند...
جو زندانی نامهای به برادرش دن مینویسد و در آن از دلتنگی برای بودن در کنار خانواده در کریسمس میگوید. او از اینکه نمیتواند سس مخصوص گوشت کبابشده را درست کند و چقدر همه را دلتنگ شده، افسوس میخورد. این داستان بر اساس آهنگ معروف استرالیایی پل کلی نوشته شده است.
داستان زنی است که حافظهاش را از دست داده و در جستجوی گذشتهاش است. او در یک مهمانخانه ساحلی مشغول کار است و در حین پخت غذا برای کارگران، تلاش میکند تا خاطرات گمشدهاش را به یاد آورد.