همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک معاینه پزشکی عجیب از یک زن توسط چندین پزشک و دانشمند نشان می دهد که آخرین سوژه آنها قبل از به دنیا آوردن یکی از موجودات جهش یافته ای که در بدن او قرار داده بودند، خودکشی کرده است...
عدهای از کارگران در تونلهایی که پناهگاه یک دانشمند جهشیافته است، گرفتار میشوند. این دانشمند پس از خوردن یک موش، به شکل آن موجود در میآید و خطری جدی برای کارگران محسوب میشود.
دو امدادگر که در حال پاسخ به یک تماس اضطراری هستند، خود را ربوده شده توسط یک فرقه مذهبی مییابند که بزرگترین دغدغه آنها جلوگیری از پایان جهان با خودکشی و کشتن مردم است.
الیزابت، یک ویراستار جوان، به طور اتفاقی با یک خانه قدیمی و ارواح ساکن آن روبرو میشود. این ارواح، که سالهاست در انتظار فرصتی برای بیان داستان خود هستند، به الیزابت پناه میآورند تا او راز قتل عامشان را برای دنیا فاش کند.
دیوید دریتون یک نقاش است که بهمراه پسرش بیلی در یک شهر کوچک زندگی می کند. او یکروز که مشغول کار در گالری نقاشی می باشد ناگهان طوفان مهیبی باعث شکستن یک درخت و افتادن آن بر روی پنجره استدیو می شود. دیوید با دیدن این شرایط بهمراه بیلی و همسایه شان برنت عازم مرکز شهر می شود تا از فروشگاه مرکزی مقداری مایحتاج ضروری برای مقابله با طوفان خریداری کند. در همین موقع مه عجیب و مرموزی شهر را فرا می گیرد و رفته رفته غلیظ تر می شود. دیوید و سایر افرادی که در فروشگاه هستند ناگهان با مردی با سر و وضع خونین مواجه می شوند که سراسیمه وارد فروشگاه می شود. در ادامه آنها متوجه می شوند که موجودات خطرناکی در مه وجود دارند که انسانها را مورد حمله قرار می دهند. دیوید در این شرایط می کوشد تا همه را آرام کرده و راه حلی منطقی برای این موضوع پیدا کند اما زنی به اسم کارمودی معتقد است که خداوند بخاطر گناهان آنها این بلا را بر سر آنها نازل کرده است…
طایفههای در حال کوچ از موجوداتی که نیمهانسان و نیمهکفتار هستند، در حال پرسه زدن و شکار انسان هستند. آنها توسط مردی شکار میشوند که به دنبال انتقام مرگ عزیزانش است.
برداشتی از فیلم کلاسیک ترسناک کلایو بارکر در سال 1987 که در آن زن جوانی که با اعتیاد دست و پنجه نرم میکند، یک جعبه پازل باستانی در اختیار میگیرد، غافل از اینکه هدف آن احضار سنوبیتها است...
داستان دربارهی امدادگری به نام مارکوس است که تلاش میکند جان زن جوانی به نام اما را که مورد حمله با چاقو قرار گرفته نجات دهد. همزمان، بیمار دیگری در همان بیمارستان دو نفر را به قتل رسانده و فرار میکند. مارکوس پس از بازگشت به خانه با خیانت همسرش مواجه میشود.
همسر و وکیل ویکتور، ویکتور را مسموم می کند و عامل مرگ او را مواد مخدر می داند. سم نمی کشد و ویکتور آن دو را در عمارت خود به دام می اندازد، جایی که او انتقام خود را می گیرد...