همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
در سال ۲۰۷۵، دختری شاهد سقوط پسری مرموز با لباس رنگینکمانی از آسمان است. او از آیندهای دور و رویایی میآید که سفر در زمان در آن امکانپذیر است. او به پسر پناه میدهد و هر کاری که لازم باشد انجام میدهد تا به او کمک کند به زمان خودش برگردد.
یک پارتیزان که از مرگ برخاسته است، در جکسون به دنبال یک امپراتوری مواد مخدر میگردد و در این راه با یک سردسته، یک خبرنگار و شهری که فنتانیل در آن حکمفرماست، درگیر میشود. عدالت به جنگ تبدیل میشود.
کودکانی که در مدرسه وینترشتاین با حیوانات جادویی همراه میشوند، ماجراجوییهایی را تجربه میکنند که شامل یک جنگل و نمایش مد میشود، با یک گربه مغرور و یک تمساح وگان روبرو میشوند و در عین حال دوستی و عشق اول را مرور میکنند.
وقتی دایانا با از دست دادن حافظه از کما بیدار میشود، او و همسرش به دنبال درمانهای تجربی در یک مرکز دورافتاده میروند. با تشدید این روند، ازدواج آنها مورد آزمایش قرار میگیرد و دایانا انگیزههای واقعی شوهرش را زیر سوال میبرد.
در زندگی پس از مرگ که ارواح یک هفته فرصت دارند تا تصمیم بگیرند ابدیت را کجا بگذرانند، جوآن با انتخابی غیرممکن بین مردی که زندگیاش را با او گذرانده و اولین عشقش که در جوانی فوت کرده و دههها منتظر آمدنش بوده، روبرو است.
وقتی میریام به همراه دوستش آیدا به مدرسه وینترشتاین نقل مکان میکند، با یک دنیای جادویی غیرمنتظره آشنا میشود. با ظهور موجودات جادویی جدید، او باید در حین کشف اسرار پنهان، به نجات مدرسه کمک کند.
زندگی منزوی کانر مارش با بازی OBEX مختل شد. سگ او سندی ناپدید می شود و واقعیت و بازی را تار می کند. کانر برای نجات سندی وارد دنیای OBEX می شود و در قلمروهای عجیب آن حرکت می کند.
سن پترزبورگ. دوستان لرا، والیا و اولیا برای سرگرمی یک مراسم عرفانی اجرا میکنند و ناگهان خود کاترین کبیر در آشپزخانه در میان شمعها ظاهر میشود. ملکه تاجگذاری شده به سرعت قرن بیست و یکم را در آغوش میگیرد: او کاپوچینو را امتحان میکند، در برنامه تاکسی به دنبال کرایه "کارتا" میگردد و آن شب، یک پیست رقص با صدای بلند پیدا میکند.
دانشمندان ابرسربازهای دوزیست میسازند و یک بمب هستهای منفجر میکنند. در بحبوحهی بارش رادیواکتیو، هیولایی از راه میرسد و ژاپن را بیدفاع میگذارد. تنها امید بشر، یک اجنهی آبیِ پرتوزا است که مرگ را در سر میپروراند.
میلر در مورد توانایی دخترش در طلاسازی دروغ میگوید. بچه شیطان به او کمک میکند تا کینگ را تحت تأثیر قرار دهد. او به بچه شیطان قول میدهد که به کمکهایش به فرزندش در آینده ادامه دهد. وقتی موعد پرداخت فرا میرسد، بچه شیطان با شیطان معامله میکند.
پدری به دنبال دخترش لیزا، عکاس ورزشی که هنگام عکاسی از زمینهای فوتبال روستایی در سراسر جورجیا ناپدید شده است، میگردد و بهترین دوست مرموزش نیز به او میپیوندد.
یک بازیگر زن که نقش خودش را بازی میکند، برای ایفای نقشی در تئاتر به جزایر آزور سفر میکند و با افراد محلی آشنا میشود که شخصیتهای شکسپیر را منعکس میکنند. واقعیت و خیال در فیلم با هم ادغام میشوند و ارتباط بین زندگی، هنر و تخیل را بررسی میکنند.
نبرد نهایی علیه موزان کیبوتسوجی آغاز شده است. سپاه شیطان کش، از جمله تانجیرو، نزوکو و هاشیرا، به قلعه بینهایت کشانده شدهاند و در آنجا باید با شیاطین رده بالای بسیار قدرتمندی مقابله کنند. این نبردی سرنوشتساز و بیامان است.
دنیایی خیالی در اوایل قرن پانزدهم، زمانی که جنگی فرسایشی در جریان است. پانجی، جنگجوی که با وجود انتقام مرگ همسرش، به آرامش نرسیده است. او سعی میکند به زندگی خود پایان دهد، اما جادوی سیاهش مانع او میشود.