همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
"یک پیشخدمت زندگی یک کارآفرین تازه به دوران رسیده را تغییر میدهد، در حالی که دخترش به جای خواستگاری که برای او انتخاب شده است، عاشق مدیر شرکت میشود."
کفاش فقیری به نام ویلهلم وویگت با خرید و پوشیدن لباس یک افسر پروسی، در اقدامی جسورانه به شهر کوپنیک رفت و با فریب گروهی از سربازان، کنترل تالار شهر را به دست گرفت. او شهردار و خزانه دار را دستگیر و پولهای بانک را مصادره کرد.
آقا و خانم هاردی قصد دارند شب آرامی را در کنار هم و در منزلشان بگذرانند. در این حین، لورل و همسرش به آپارتمان آنها میآیند. لورل که هوس بستنی کرده است، به همراه هاردی، برای خرید بستنی بیرون میزنند، اما در راه، زنی را میبینند که گویا قصد خودکشی دارد. لورل و هاردی این زن غرغرو و آبزیرکاه را نجات میدهند، اما زن، از این نجاتیافتن ناراضی است و آنها را تا منزل دنبال کرده و تهدید میکند که یا باید از او نگهداری کنند یا برایشان دردسر ایجاد خواهد کرد. لورل و هاردی یک شبِ آشفته و پردردسر در پیش دارند تا این زن را از چشم همسرانشان دور نگه دارند و ماجرا را حل و فصل کنند.
هاردی پس از یک شکست عشقی دچار افسردگی می شود و تصمیم می گیرد برای فراموش کردن این قضیه به همراه لورل به ارتش پیوسته و به عنوان سرباز در یک پایگاه صحرایی مشغول شوند ...
یک منشی ساده برای یک وکیل طلاق زن کار می کند که فقط با زنان متاهل قرار می گیرد. برای جلوگیری از پرداختن به تعقیب های زناشویی هر یک از عاشقانه های احتمالی خود، او به او کمک مالی می کند اگر فقط به نام با او ازدواج کند.