همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
خانوادهای که قبلاً با ولخرجی و بدهی زندگی میکردند. با این حال، همه چیز تغییر کرد وقتی پدر خانواده، تونی، شغلش را از دست داد. تونی و خانوادهاش مجبور شدند برای نجات خود از ورشکستگی، زندگی مقتصدانهای داشته باشند.
"آ خوآن" (A Juan)، فردی ناشناس که برای کار به شانگهای آمده است، به منظور کسب درآمد برای درمان بیماری پدرش، قبول کرد که به نمایندگی از باشگاه رو به زوال بوکس "چوآنوُو" (Chuanwu) در مسابقات هنرهای رزمی "شب مبارزه شانگهای" شرکت کند.
در دنیای پر هرج و مرج وال استریت، یک بانکدار تازه کار متوجه میشود که تنها چیزی که از معاملات میلیارد دلاری خطرناکتر است، مردانی هستند که آنها را امضا میکنند.
وقتی کارا و هیث، دو غریبه، قبل از کریسمس تنها میمانند، سفری غیرمنتظره را آغاز میکنند که ممکن است معجزههایی را که مدتها به دنبالش بودهاند برایشان به ارمغان بیاورد.
دهمین جشن سالانه، نمایشهای موسیقی جدیدی از والت دیزنی ورلد (فلوریدا)، دیزنیلند (کالیفرنیا) و آئولانی دیزنی ریزورت اند اسپا (کو اولینا، هاوایی) را به برنامه خود اضافه میکند.
یک مشاور املاک موفق در فصل اوج فروش به خانهاش برمیگردد تا کسب و کار خانوادگیشان را اداره کند. اما وقتی با یک عکاس جذاب آشنا میشود، برنامههایش پیچیده میشود و این عکاس باعث میشود اولویتهای زندگیاش را زیر سوال ببرد.
پتر و میخال، دوستانی که از دوران دبیرستان یکدیگر را میشناسند، زندگیهای کاملاً متفاوتی دارند: یکی از آنها قبلاً سر و سامان گرفته، شغل پردرآمد و خانوادهای دارد، و دیگری تنهاست و آرزوهای هنریاش به سرانجام نرسیده است. اما آنها هنوز هم با شور و اشتیاقشان متحد هستند: گرافیتی.
برنت مورین در یک نمایش تکنفره طنزآلود، خندههای مسری را در مورد رنجهای بلوغ، مشکلات مردان جذاب و زمانی که دوست دخترش او را به خاطر یک شعبدهباز رها کرد، به نمایش میگذارد.
وقتی جین برای ملاقات پدر بیمارش به خانه برمیگردد، مجبور میشود زندگیاش را دوباره ارزیابی کند و از خود بپرسد که چه میتوانست باشد. گاهی خندهدار، گاهی دلخراش، «دختر چشم آبی» داستانی در حال بلوغ برای گروه سنی چهل و چند سال است.
دو عاشق مقدر شده، با نیروهای ماوراءالطبیعه، پیوندهای خانوادگی و خود طبیعت میجنگند تا از عشق ممنوعه خود در دنیایی عرفانی دفاع کنند، جایی که قدرتها و پیشگوییهای باستانی تهدید میکنند که آنها را از هم جدا نگه دارند.
در میانهی بهبودی دریتون از یک شکست و تردیدهای دالاس در مورد آیندهاش، ستارهی کوارتربک دریتون و دالاس با چالشهایی در رابطهشان روبرو میشوند. پیوند آنها در حالی که با فاصله و تغییرات شخصی دست و پنجه نرم میکنند، تیره و تار میشود.
گرفتن ترفیع شغلی. کاندید شدن برای فرمانداری. راه یافتن به لیگ برتر بیسبال. هیچکدام از اینها آسان نیستند، اما وقتی یک زامبیِ (ببخشید، مردهخوارِ) درمانشده باشید، بهتر است بگویم مرده بودن خیلی آسانتر بود.
استن اولشفسکی، یک نگهبان امنیتی، نقشه سرقت از خانه سینتیا رند را خنثی میکند. دوستی پرشوری بین آنها شکل میگیرد که با پیامکهای طنز آخر شب شروع میشود. پیوند عمیقتر آنها زندگی هر دو را زیر و رو میکند.
یک اینفلوئنسر مد دعوت میشود تا به همراه پسرش در یک کمپین روز مادر شرکت کند، اما برنامههای او با نقل مکان مرد جوان به آمازوناس به هم میریزد. این اینفلوئنسر پسرش را دنبال میکند و سفری متحولکننده را آغاز میکند.
یک قهرمان اکشن هالیوودیِ از مد افتاده، نقشی در پانتومیم کریسمسیِ عجیب و غریب یک روستای کوچک انگلیسی ایفا میکند، جایی که از طریق مربی رقص رک و صریح نمایش، الهام غیرمنتظرهای پیدا میکند.