همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
سه دانشمند به یک گربه بیگانه که روی زمین گیر افتاده کمک می کنند تا فضاپیمای آسیب دیده خود را تعمیر کند و به خانه بازگردد، اما تلاش های آنها توسط مقامات ارتش ناتوان و جاسوسان خارجی با مشکل مواجه می شود...
گروهی از وارثان احتمالی در یک خانه قدیمی و ترسناک دور هم جمع میشوند تا بفهمند کدامیک از آنها ثروت هنگفتی را به ارث خواهد برد. بعداً، آنها متوجه میشوند یک دیوانه آدمخوار (یا دیوانهای که گوشت میدَرَد) آزاد شده است.
وکیل ژان فیلیپ دوروک به ملاقات موکل خود، مارسیال گاولارد، محکوم به اعدام به دلیل قتلی که مرتکب نشده است، می رود. در آن لحظه شورش در داخل زندان رخ می دهد...
مسافرانی که به اردوگاه کلاب مد در ساحل عاج میرسند، مصمم هستند مشکلات روزمره و ناامیدیهای عاطفی خود را فراموش کنند. بازیها، مسابقات، گردشها، حمام کردن و آفتابسوختگی با توالی مداومی از کارهای غیررسمی همراه است.
پنج دوست دور هم جمع میشوند و تصمیم میگیرند عملیاتی را برای سرقت از یک بانک برنامهریزی کنند.اما تفاوت اصلی بین این باند این است که هر پنج مرد نابینا هستند...
ورنون ستودنی پیشگویی دست و پا چلفتی اما دوست داشتنی است که ایستاده است تا ثروت عموی خود را به ارث ببرد. شرط این است که او ریل ها را به عنوان یک سرگرمی بی پول درست مانند دایی اش در تاریکی حرکت کند ...
یک آدم کوچولو، تیم بیسبال را به ژاپن می برد تا با بهترین تیم بیس بال لیگ کوچک این کشور مسابقه دهد، که جرقه ای از ماجراها و اتفاقات ناگوار را به دنبال دارد...
لیا و تینا دو دختر زیبا هستند که با هم آشنا می شوند و متوجه می شوند که شباهت های زیادی با هم دارند. آنها هر دو جوان، زیبا و خشمگین هستند، بنابراین تصمیم میگیرند به رم بروند تا کمون نازاریوتا را پیدا کنند،
دانته باید کتاب های مربوط به افسانه های خانواده های نجیب امیلیا رومانیا را به فرزندان خود خانواده ها بفروشد. هنگامی که او به قلعه زانوتی می رسد، متوجه می شود که رئیس خانواده، مارکی ایگنازیو، همان روز صبح مرده است...