همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
دختری یتیم توسط خانوادهی اشتورلین بزرگ میشود. آنا (آستا نیلسن) نوزاد، توسط مادرش که برای استراحت به سفر رفته، به مزرعهی اشتورلین آورده میشود. آنها از در رانده میشوند و مادر، دختر کوچکش را برای خواب به انبار میبرد. اما صبح روز بعد، مادر ناپدید شده و آنا تنها رها میشود...
دو شرکت جنگلداری رقیب برای کنترل دره غول ها با یکدیگر رقابت می کنند. یک مهندس جوان به خانه بازمی گردد تا به پدرش در ساخت خط آهن جدید برای حمل چوب کمک کند. اما او با خواهرزاده رئیس شرکت رقیب آشنا می شود و آنها عاشق یکدیگر می شوند. این عاشقانه، اوضاع را برای هر دو شرکت پیچیده می کند...
اولوف کوسکلا پسر یک کشاورز ثروتمند است. او دختران جوان را به طور تصادفی اغوا می کند، تا اینکه یک اتفاقی ناگهانی او را از خانه و سبک زندگی بی خیالش دور می کند. بر اساس رمان سال ۱۹۰۵ به نوشته ی نویسنده فنلاندی یوهانس لینانکوسکی...
یک دختر نوجوان که از فعالیت ها پسرانه لذت می برد و از امر و فرمایش های ولی خود خسته شده است تصمیم می گیرد خود را به جای یک مرد جا زده تا بتواند خوش گذرانی کند. او متوجه می شود که مرد بودن آن طور که به نظر می رسید ساده نیست...
زنی خود را در بندری دورافتاده با مردی که مسئول قتل پدرش است، تنها می یابد. از آنجایی که ظاهراً کسی در اطراف نیست که از او محافظت کند، او باید مدبر شود...
کشتی یک زن جوان آمریکایی توسط یک زیردریایی آلمانی (U-boat) مورد اصابت اژدر قرار میگیرد، اما او موفق میشود خود را به خانه اجدادیاش در فرانسه برساند؛ جایی که از نزدیک شاهد وحشیگری آلمانیها میشود.
«پشت صحنه» فیلمی کوتاه و صامت است که در سال 1916 به کارگردانی، نویسندگی و هنرنمایی چارلی چاپلین ساخته شد. فیلم یک استریو فیلمسازی را نشان میدهد که چاپلین نقش کارگردان فیلم را بر عهده دارد..
کارل هاینریش وارث تاج و تخت شاهزادهنشین کوچک اروپایی روتانیا است، اما او کودکی تنها است که اجازه ندارد با کودکان دیگر بازی کند و اطلاعات کمی در مورد زندگی خارج از قلعه دارد. وقتی به سن دانشگاه میرسد، او را به دانشگاه هایدلبرگ میفرستند و برای اولین بار واقعاً از زندگی لذت میبرد، حتی عاشق کتی میشود.