همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
در سال 2015، اسامه المحسن و پسرش قربانی سفر یک خبرنگار تلویزیونی در مرز مجارستان در فرار ناامیدانه خود از سوریه در حال جنگ شدند. دوربین ها با رسوایی افکار عمومی این لحظه را شکار کردند...
گرگو و دوستان نوجوانش در سه چیز حضور دارند : مهمانی، رابطه جنسی و دنبال کردن آنلاین آنها. یک شب در یک مهمانی، لیلا قربانی پسرها می شود. جرات از کنترل خارج می شود و دنیای جوانان برای همیشه یک شبه تغییر می کند...
دونال فورمن، فیلمساز، از طریق آرشیو سالهای مککیگ از درگیریها در ایرلند شمالی، با میراث پدر جدا شدهاش، آرتور مککیگ، فیلمساز فقید ایرلندی-آمریکایی دست و پنجه نرم میکند...
یک نوجوان بیخانمان (در یک تریلر ماوراءالطبیعه)، صدای یک کودک را دنبال میکند تا شبکهای از قاچاق انسان را که توسط قاتل آن کودک هدایت میشود، پیدا کند.
آمَل چهارده ساله است که در جریان بهار عربی برای نمایش به میدان تحریر در قاهره می رود. او با غرور جوانی مستقیماً به سمت خطر می رود. این فیلم روی سن او را در سالهای بعد دنبال میکند، دورهای که امل نترس هویت خود را در کشوری در حال گذار جستجو میکند...
داستان در یک شهر کوچک یونانی رخ میدهد که دو زن با زندگیهای متفاوت و رویاهای فرار در آن زندگی میکنند. با اتفاق افتادن یک مرگ مشکوک، این دو زن که تا پیش از آن به هم بیتوجه بودند، به هم نزدیک میشوند و در کشف رازهای پنهان شهر به یکدیگر کمک میکنند.
یک نابغه پیش نوجوان بورسیهای برای یک برنامه تحقیقاتی تحصیلات تکمیلی پیشنهاد میشود، زمانی که متوجه میشود پدربزرگ سرپرستش درگیر بدهی به اراذل و اوباش شرور شده است.
استفانی نیکولز صاحب مغازه کریسمس است، اما ناگهان با خبر ناگواری روبرو میشود: صاحبملک قصد دارد ساختمان را تخریب کند و قرارداد اجاره مغازهها را فسخ کند. استفانی که ناامید شده، در آستانه کریسمس با مایکل کیلپاتریک، که برای صاحبملک کار میکند، آشنا میشود. مایکل به او کمک میکند تا مغازهاش را نجات دهد و در این میان، عشقی غیرمنتظره بین آنها شکوفا میشود...
یک نویسنده جوان کتابهای خودیاری در تعطیلات کریسمس به زادگاهش بازمیگردد تا کتاب جدیدش را تبلیغ کند. او به زودی معنای واقعی کریسمس و خانواده را درمییابد...
سامانتا، یک معلم، برای کریسمس به زادگاهش بازمیگردد، جایی که دوست پسرش الکس به او میپیوندد. وقتی میفهمد الکس ولیعهد مادلویا است، باید تصمیم بگیرد که آیا الکس را به اندازهای دوست دارد که تدریس را متوقف کند و سلطنتی شود.