همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
در سال 1939، ارتش هیتلر در حال بستن مرزها بود و 85 مبلغ آمریکایی در آلمان مشغول خدمت به کلیسای خود بودند. فرار این مبلغین از آلمان نازی یکی از دراماتیکترین رویدادهای تاریخ مدرن کلیسا است.
این اجرای افسانهای که در تاریخ ۱۶ مه ۱۹۹۱ ضبط شده، یکی از سه اجرای تمرینی برای تور «Use Your Illusion» بود. در این اجرا ایزی استرادلین گیتار مینوازد، نسخه اصلی آهنگ «Don't Cry» اجرا میشود و آهنگ «You Ain't The First» نیز به صورت ویژه اجرا میشود که در هر دوی این آهنگها شانون هون (خواننده گروه Blind Melon) به عنوان خواننده مهمان حضور دارد.
پس از جنگهای پری دریایی، شهر ایلیاد مورد حملهی نیروهای تاریک قرار میگیرد. با پر شدن شهر از کینه و فساد، خود مرگ با آنها متحد میشود و به آتیکوس، جنگجوی نخبه، فرصتی برای بازگشت به زندگی میدهد. اما این هدیه بهایی دارد.
یک جوان لندنی پس از یک انفجار در مترو، هدف حمله توسط رسانههای اجتماعی میشود. داستان فیلم در طول یک روز رخ میدهد و نشان میدهد که زندگی عادی او به هرج و مرج تبدیل میشود...
در قسمت دوم فیلم LIVESCREAM، گروهی از سازندگان محتوا باید با هم متحد شوند تا از یک بازی ویدیویی نفرین شده که قصد کشتن آنها را دارد، جان سالم به در ببرند.
روستایی بتپرست که بر روی استخوانهای قربانیان بیگناه و گناهکار بنا شده، در دل بهشتی باستانی ریشه دوانده است. هنگامی که تعادل بین جسم و خاک برهم میخورد و رو به زوال میرود، آخرین پیرمرد/پیرزن بازماندهی روستا، برای نجات مردمش از خودشان و همچنین از موجودی وحشتناک که از اعماق زمین سر برمیآورد و قصد نابودی آنها را دارد، با جنون و مرگ دست و پنجه نرم میکند.
یک همسایه پیر و بداخلاق و یک دختر کوچولوی اهل لیمویلو که از تخیلات غنی و خلاقانه ای برخوردار است، برای بازگرداندن شادی و نشاط به زندگی پدر دخترک، سفری دلگرم کننده را آغاز می کنند.
در منطقه دلانگیز بورگوندی، زنی بازنشسته به نام میشل با شوق فراوان منتظر دیدار نوه عزیزش، لوکاس بود. اما به دلیل یک اشتباه ساده، تمام برنامههای او نقش بر آب شد. در همین حال، خبر آزادی پسر دوست صمیمیاش ماریکلود، روحیه جدیدی در او دمید و به زندگیاش هدف تازهای بخشید.
کریستین برای یافتن پسرش به طور قاچاقی به سوریه میرود و در آنجا با این سوال مواجه میشود که تا چه حد حاضر است برای نجات عزیزانش فداکاری کند. این سفر او را به دنیای بیرحم جنگ میبرد و او متوجه میشود که باید از تمام باورهایش برای نجات پسرش بگذرد.
در سال ۱۹۴۲، در سوئیس، ارنست شراملی، مردی فقیر و بیخانمان که رویای خواننده شدن در آلمان را در سر داشت، برای رسیدن به این هدف، اطلاعات نظامی سوئیس را به یک جاسوس نازی میفروشد. اما خیلی زود، عمل خیانتکارانه او برملا میشود.