همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
«جولیا» (هیگینز) و «لری کاتن» (رابینسن) به یک خانه ی قدیمی و بزرگ انگلیسی نقل مکان می کنند. غافل از این که نابرادری مرد، «فرانک» (چاپمن) که سابقا دل باخته ی «جولیا» بوده، اینک حالتی هیولاوار یافته و در یکی از نقاط دنج طبقه ی بالای منزل آنان در قالبی از استخوان های پوسیده زندگی می کند.
دهه ی ۱۹۶۰، محله ی ایتالیایی نشین در منطقه ی برانکس نیویورک. پسر بچه ای به نام «کالوجرو» (کاپرا) هم راه با خانواده اش در همسایگی نوشگاهی زندگی می کند که پاتوق «سانی» (پالمینتری) و دارو دسته ی مافیایی اش است؛ همان جایی که «لورنزو» (دنیرو)، پدر «کالوجرو» هشدارش داده که آن طرف ها نپلکد…
جت لی در دوران کودکی خود در یک مدرسه شائولین به آموختن هنرهای رزمی پرداخته ، مکانی که افراد برای مسابقات حرفه ای آموزش میبینند ولی اتفاقاتی میافتد که او و دوستش از این مدرسه اخراج میشوند...
زمانی که پسری جوان به نام استنلی برای کاری که انجام نداده است ، به اجبار به یک اردوگاه های بیابانی فرستاده می شود ، درمی یابد که در آنجا باید بنا به دلایلِ مرموزی ، همراه عده ای دیگر مشغول به حفر چاله شود. اما…...
در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، «ژنرال داگلاس مک آرتور» تصمیم گرفت به قولی که در سال 1942 داده بود، وفا کند و دوباره پس از عقب نشینی اجباری از فیلیپین، به آن جا برگردد. بیش از پانصد سرباز امریکایی در اردوگاهی در فیلیپین اسیر ژاپنی ها بودند و با آنان رفتاری بی رحمانه صورت می گرفت و «مک آرتور» می خواست مطمئن شود که این سربازها صحیح و سالم به کشورشان باز می گردند…
یک قاتل پس از مرتکب شدن چند فقره قتل دستگیر شده و به اتقاق گاز فرستاده می شود. روح او از بدنش جدا شده و به قدرتی شیطانی دست پیدا میکند. حالا پلیسی که او را دستگیر کرده بود باید راهی پیدا کند تا دوباره او را به دام بیاندازد...
دهه ي 1950. «نورويل بارنز» (رابينز) مرد کندذهني اهل ايندياناست که با کوشش و تقلا، کاري در شرکت بزرگ هادساکر گير مي آورد. او پس از خودکشي رئيس شرکت با توطئه ي مشاور شرکت، «سيدني ج. ماسبرگر» (نيومن) به مقام رياست مي رسد. اما، برخلاف انتظار «ماسبرگر»، محصول جديد پيشنهادي «بارنز» - هولاهوپ - يکي از موفق ترين و پرفروش ترين محصولات شرکت از آب درمي آيد...
برنده 2 جایزه اسکار. همچنین 4 جایزه و نامزد دریافت 11 جایزه دیگر.
فیلم بیوگرافی “وودی گوتری” یکی از بزرگترین خوانندگان فولک آمریکایی است.او خانه خود در تگزاس را برای پیدا کردن کار در دهه سی ترک می کند و سختیها و مشکلات طبقه کارگر آمریکایی را کشف می کند…
آقای “سلیمانی” که از همسر خود جدا شده بزرگ یک خانواده عربی-فرانسوی است. او مجبور میشود از کار خود در کارخانه کشتی سازی کنار بکشید. او که قصد دارد برای خانواده خود ارثی خوب به جای بگذارد تصمیم میگیرد رویای همیشگی خود را دنبال کند…
تٌرکلید و آرنه و پیتر و استفان 4 دوستی هستن که خلافکار هم هستن. ترکلید به شخصی بدهکار هست و به دنبال عدم توانایی دادن قرضش کاری رو به عهده میگیره که دزدی است. ولی نتیجه اون…….
4 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 11 جایزه و نامزد دریافت 10 جایزه دیگر.
اواخر قرن هجدهم. در شهري جنگ زده، گروه تئاتري «هنري سلت» مشغول اجراي ماجراهاي «بارون مونچ هازن» است. ناگهان سروکله آدم عجيبي پيدا مي شود که ادعا مي کند «مونچ هازن» واقعي است. اهالي شهر به او کمک مي کنند تا گروه چهار نفره اش را بيابد و مانع از حمله نهايي ترک ها شود ...
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 8 جایزه دیگر.
«رابرت» و «کاترین» ازدواج کرده اند و با خوشبختی در کنار هم زندگی می کنند. رابرت سفیر ایالات متحده در انگلستان است و همسر او آخرین روزهای دوران بارداری اش را می گذراند. بچه آن ها مرده به دنیا می آید، اما یک کشیش در بیمارستان به رابرت پیشنهاد می کند یک نوزاد دیگر را که در هنگام تولد مادرش مرده است را به فرزندی بردارد. رابرت بدون گفتن به همسرش این پیشنهاد را قبول می کند و آن ها به لندن باز می گردند. طولی نمی کشد که اتفاقات عجیبی رخ می دهد و رفته رفته هشدارهای نگران کننده ی یک کشیش به رابرت باعث می شود او باور کند که بچه ای که از بیمارستان ایتالیا با خود آورده اند، همان ضد مسیح ( دجال ) است.