همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
داستان در روستایی در دهه 1970 اتفاق میافتد و زندگی کشاورزانی را روایت میکند که با چالشهای متعددی روبرو میشوند و این چالشها مسیر زندگی آنها را به طور پیچیدهای تغییر میدهند...
داستان در مورد پسری به نام "Takao" هست که مدرسه را نادیده گرفته و می خواهد یک کفاش بشود؛ او در یک باغ ژاپنی، طراحی کفش می کند و روزی دختری به نام "Yukino" را ملاقات می کند و کم کم این ملاقات ها زیاد می شود اما تنها در روزهای بارانی این اتفاق می افتد...
پروفسور "جان وانکنهیم" برای اثبات نظریه های علمی خود در مورد فرانکشتاین و موجود افسانه ای تیمی را برای جستجوی این هیولای افسانه ای تشکیل می دهد اما چیزی که آنها پیدا می کنند وحشتناک تر از هر داستان و افسانه ای است...
پنج سال قبل ، لارا آلکات و دیگر 11 اعضای هیئت منصفه ی دادگاه قاتل سریالی معروف ، سایمن بوردیاس را مجرم شناخته و به خاطر قتل های زیادی که انجام داده به اعدام محکوم می کنند . اما الان قضیه ی مرموزی ...
دو سرباز که وظیفه پیدا کرده اند برای سرنوشت یک خلافکار حرفه ای تصمیم گیری کنند ، در صورت انجام دادن یک حرکت اشتباه ، تمام برنامه ریزی ای که کرده اند ، بِهم خواهد ریخت و…
به دنبال شیوع یک ویروس مرگبار، ماموریت نجاتی به سرگرد مکس گتلینگ (دالف لانگرن) محول می شود. در این حین وی گروهی از بازماندگان فاجعه را رهبری می کند و . . .
بن، یک مدیر سینمای هنری است که با مشکلات عاطفی و هویتی خود دست و پنجه نرم میکند. او با دوستش میکو، یک فعال فرهنگی آسیایی-آمریکایی، اختلاف پیدا میکند و به دنبال رابطهای جدید با زنان سفیدپوست میگردد. اما او به زودی متوجه میشود که عشق و جذابیت چیزهای پیچیدهای هستند که نمیتوان با تعصبات و تصورات خود برخورد کرد...
گو ونتونگ ، مردی میانسال که تنها زندگی میکند، در محل کار با عکاس جوانی به نام او یانگ ون هویی آشنا میشود. به طور اتفاقی، گو ونتونگ از محل زندگی پدرش که سالها از او بیخبر بوده، مطلع میشود. او با تشویق او یانگ ون هویی، تصمیم میگیرد با پدرش روبرو شود و رابطه از دست رفتهشان را احیا کند...
مرگ مادرش، ریچی براوو را از خانه فرزندخواندهاش در ایتالیا به اتاق خواب نوجوانیش در اتریش بازمیگرداند، جایی که چارلتون هستون هنوز عضله دوسر خود را خم میکند و وینتو هنوز زنده است...
وحشتناکترین اپیدمی که تا بحال مشاهده شده است تمام سئول را در بر گرفته است. مردم در برابر ویروسی که پخش می شود بی دفاع هستند و شمار مبتلایان روز به روز افزایش پیدا می کند…