همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
مارگریت در مون نوآر، سه فقدان بزرگ را پشت سر گذاشته است: مرگ مادر، سگ و پرستارش. او در تنهایی رشد کرده و حیوانات و طبیعت، یاران اصلیاش بودهاند. او مصمم است که نویسنده شود.
سانتوش، زنی که به تازگی همسرش را از دست داده، برای ادامهی راه همسرش، شغل او را به عنوان پلیس در یک منطقهی روستایی در شمال هند برعهده میگیرد. با کشف جسد یک دختر جوان، سانتوش با کمک یک بازرس زن کارآزموده، وارد ماجرایی پیچیده و پر از رمز و راز میشود.
وکیلی که به بیماری نادری دچار است و او را از دروغ گفتن باز میدارد، سفری زمینی در سرتاسر فرانسه را آغاز میکند. این اثر، فانتزیای موسیقایی است که در آن، سازهای ترومپت و پیانو با یکدیگر تلفیق شدهاند. موسیقی این اثر، ساختهی ابراهیم معلوف است.
ژان پل، قایقرانِ عاشق، برای رهایی از مشکلات مالی و انزوا، در مسابقهٔ مجازی وندیه گلوب شرکت میکند. او با قرنطینهٔ سه ماهه در قایقش، خود را برای این چالش آماده میکند.
راننده کامیونی که زنی مرموز به نام «سی و هفت» را جابجا میکند، به او مشکوک میشود. اما در ادامه، رازهایی برملا میگردد که نشان میدهد خود راننده نیز در این ماجرا بیگناه نیست.
در نوامبر سال ۲۰۰۰، ایو پارلیه، دریانورد، خود را برای رقابت در وندیه گلوب، اورست مسابقات دریایی، آماده میکرد. این سفر انفرادی دور دنیا، بدون هیچ توقف یا کمکی، بهترین فرصت برای درخشش او بود.
دو مامور سابق، یکی از سازمان مبارزه با مواد مخدر و دیگری از سازمانهای اطلاعاتی، در تایپه به هم میرسند و عشق قدیمیشان دوباره شعلهور میشود. اما این عشق، آنها را در معرض خطرات جدی قرار میدهد.
دانشآموزان سال آخر دبیرستان، در آخرین سال تحصیلی خود، باید برای کسب دیپلم خود تلاش کنند و همچنین در مسابقات المپیک زمستانی بین مدارس، که رقابتی نفسگیر است، به پیروزی دست یابند.
تونی، مادری تنها، پنج فرزندش را بزرگ میکند. این وظیفه، همچون شغلی تماموقت، وقت او را پر میکند. او علاوه بر این به آوازخوانی مشغول است و بیست سال پیش، آهنگی موفق را روانه بازار کرده بود. اکنون که دو فرزند ارشدش آماده رفتن به دانشگاه میشوند، تونی با این پرسش روبروست که پس از ترک خانه توسط تمامی فرزندانش، چه خواهد کرد؟
جوآن دیگر عاشق ویکتور نیست، اما احساس میکند که با او صادق نیست و این او را آزار میدهد. آلیس، بهترین دوستش، به او اطمینان میدهد: خودش هم نسبت به شریک زندگیاش، اریک، احساس شور و اشتیاق ندارد،پس از آنکه جوآن ویکتور را ترک میکند و ویکتور ناپدید میشود، زندگی آنان دستخوش تحولات ناگوار میگردد...
یک رقصندهی تازه کار که بدترین اجرا را در گروهش داشته، به دلیل همین عملکرد ضعیف، درگیر اتفاقات عجیبی میشود و متوجه میشود که گروهش با اعضای ضعیف چه برخوردی میکند.