همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
بانک نیکوس را تهدید می کند که مغازه خیاطی او را تصرف خواهد کرد. از آن طرف پدرش بیمار می شود. نیکوس با یک مغازه خیاطی روی چرخ، خود را دوباره اختراع می کند و در عین حال سبک و اعتماد به نفس را برای زنان آتن به ارمغان می آورد...
پس از اینکه دختری جوان از پدرش خبر عجیبی دریافت میکند که او از زندگی خسته شده و میخواهد بمیرد، مجبور میشود راهی برای کنار آمدن با آخرین خواسته او پیدا کند...
ویرا، یک زن جوان ، از یک اسلحه خانه معتبر دزدی می کند. ارجن، وارث مغازه، او را تعقیب می کند و عاشق او می شود. ویرا از ارجن می خواهد که رابطه شان را مخفی نگه دارد، اما ارجن از این درخواست ناراحت می شود و باعث پیچیدگی در رابطه آنها می شود...
چهار نوجوان روستایی در نیجریه، به طور اتفاقی بر روی گنج الماسهای تراش نخورده دست مییابند. اما خبر این کشف به گوش دیگران میرسد و آنها نیز به دنبال گنج میآیند...
بر اساس رویدادهای واقعی .یک مالک خانهی مراسم خاکسپاری با کمک یک وکیل، تلاش میکند تا کسب و کار خانوادگی خود را از دست شرکت بزرگی به نام "لوون" نجات دهد...
به یک گروه سینمایی دارویی مسافرتی بپیوندید که برای گسترش شادی فیلمهای دوبله زنده به جاده میروند، در حالی که بر مشکلات، فریبها غلبه میکنند و به دنبال رویاهای خود هستند ...
جولیا، جوانی است که به موتور سواری علاقهمند است و با یک گروه از سوارکاران خاکی آشنا میشود که با سرعت کامل پرواز میکنند و حرکاتی را اجرا میکنند. او شروع به نفوذ در جهان مردان میکند، اما یک حادثه، قابلیت وی را برای سازگار شدن با آنها به خطر میاندازد...
یک پیک موتوری به نام سوبه به دختری به نام دوشارا علاقهمند میشود. اما زندگی آنها زمانی که اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد، تغییر میکند و آنها را به دنیایی آشفته میکشاند...
دارما با سبک زندگی منفی و تنهایی خود در رکود گیر کرده است و هر روز را در آرامش تنهایی خود می گذراند. توله سگی به نام چارلی وارد زندگی او می شود و دیدگاه جدیدی نسبت به او می دهد...
بعد از بیست و پنج سال، سیلوا سوار بر اسبی از صحرا می گذرد تا دوستش کلانتر جیک را ببیند. آنها جشن میگیرند، اما صبح روز بعد جیک به او میگوید که دلیل سفرش دوستی آنها نیست...