همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
"کایلا" که عازم سفر به لاس وگاس برای شرکت در جشن خواهرش است، در پمپ بنزین توفق می کند تا با "نیک"، مردی که در اینترنت آشنا شده دیدار کند. "نیک" او را متقاعد می کند تا از جاده ای دیگر برود اما در میانه راه خودرو دچار مشکل می شود و...
رولاند سالینگر یک افسر پلیس لس آنجلس می باشد که نزدیک بود توسط همکار حریص خود کُشته شود و بنا به دلایل پزشکی و… بازنشسته می شود و به سن آنتونیو تگزاس مهاجرت می کند و شغل محافظت از فرزند یک شخص ثروتمند را قبول می کند…
موضوع فیلم در مورد قتل های پی در پی در شهر استانبول است. پس از تحقیقات مشخص میشود این قتلها به صورت سری و برنامه ریزی شده اتفاق می افتد. همه ی قربانی ها روزی به جرم تجاوز زندانی شده بودند که پس از مدتی با خوردن عفو از زندان آزاد شدند. در این هیاهو به خواهر ۱۲ ساله انصار که خدمت سربازی بود تجاوز میشود و پس از مدتی انصار ناپدید میشود. در این حال همه به انصار شک می کنند و دو تا از پلیس های ماهر شهر یعنی عباس و جلال برای متوقف کردن این قتلها دست به کار می شوند در حالی که همه ی سر نخ ها به طرف …..
کارگاه یونا لینا(توبیا زیلیا کوس) از دکتر اریک بارک(میکائیل پِرش برانت) می خواهد تا با استفاده از روش هیپنوتیزم ژوزف پسر نوجوان بازمانده از قتل عام بی رحمانه خانواده اش را به حرف آورد. دکتر بارک کم کم به نتایجی می رسد اما ناشناسی پسر خود او را می دزدد و به او هشدار می دهد در صورتی که دست از هیپنوتیزم برندارد او را خواهد کشت. کارگاه لینا با کمک دکتر بارک پی می برد که لیدیا مادر حقیقی ژوزف عامل قتل عام بوده و در این راه ژوزف را وادار به کشتن افراد خانواده اش کرده است. آنان با کمک سیمونه (لِنا الین) همسر دکتر بارک محل اختفای لیدیا -را پیدا می کنند و پسربچه را نجات می دهند اما لیدیا کشته می شود…
“هولی رو” از زندگی قبلی خود بازنشسته شده و آنرا کنار گذاشته است.”شای رایان” نوجوانی فراری و افسرده که اولین شب کاری خود را سپری می کند با او برخورد می کند و آنها وارد یک بازی خطرناک می شوند…
عد از ظهر “جک سمز” مثل همیشه آغاز شد.اما غریبه ای نقاب دار که به نام “تریک” شناخته می شود با او دیدن می کند.اما وقتی “تریک” به او می گوید همسر “جک” و معشوقش در جعبه ای چوبی مدفون شده اند،ساعت برای او شروع به شمارش می کند و…