همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک متهم سابق پس از اتمام یک محکومیت هفت ساله به دلیل دزدی بیست میلیون دلار، به میامی بازمی گردد و به قتل می رسد. سپس دو مامور افبیآی به میامی فرستاده میشوند تا در پوشش پلیس این پرونده را بررسی کنند....
یک برادر و خواهر برای کمک به بستگان خود برای اداره یک شهربازی به شهر کوچکی میرسند و متوجه میشوند که شهر توسط یک باند خیابانی محلی وحشت زده شده است...
"جیسون استیلول" (کورت مککینی) یکی از بزرگترین طرفداران "بروسلی" با مهارتهایی که بدست می آورد به سیاتل می رود تا با گروه تبهکار بزرگی که سردسته آنها استاد هنرهای رزمی "ایوان" (ژان کلود ون دام) است مبارزه کند...
بازرس استنیلند طبق عادت، تلاش میکند خود را در موقعیت مقتول، که این بار یک پیانیست ناموفق است، قرار دهد. در این هنگام، باربارا، معشوقه قربانی، وارد آپارتمان میشود. بازرس با خود میاندیشد: «این زن، بدجنسی از سر و رویش میبارد». باربارا که از حضور بازرس غافلگیر شده، بلافاصله خود را مرتکب قتل معرفی میکند. با این حال، بازرس قانع نمیشود زیرا شواهد کاملاً با اعتراف او مطابقت ندارد.
زمانی که یک شهر کوچک تعدادی از شهروندان خود را طی قتل عام هایی وحشتناک از دست می دهد، بازرس "جین لاواردین" به آنجا فرستاده می شود تا درمورد ماجرا تحقیق کند. مضنون های اصلی قتلها یک مادر بی رحم و پسر آزار دیده اش می باشند که در اداره پست مشغول می باشند و...
یک تاجر صلح طلب ژاپنی به نام آکیرا بهمراه خانوادهاش به امید ساختن یک زندگی بهتر و گشایش یک رستوران، به آمریکا مهاجرت میکنند. اما شرایط خوب پیش نمیرود و آنها به دام یک سندیکای جرم و جنایت میافتند که در این بین همسر آکیرا کُشته میشود. اکنون آکیرا با پوشیدن یک لباس نینجا و به دست گرفتن اسلحههای مرگبار، به دنبال نابود کردن سندیکا میباشد…
دیوید، یک معلم موسیقی جوان، با جولیا، مادر شاگردش، رابطه نامشروع دارد. یک شب، او مورد حمله وحشیانه یک غریبه قرار میگیرد و توسط دنیل، آدمکشی که برای کشتن شوهر جولیا و دزدیدن چند میکروفیلم استخدام شده، نجات مییابد.
اوایل دهه 1920 است، درست پس از جنگ جهانی اول. در سوئد، محدودیت های الکل بیشتر از آنچه مردم دوست دارند، سخت است و بنابراین، قاچاق فراوان است. در این شهر کوچک خاص، قاچاق توسط یک مرد اداره می شود که پادشاه قاچاقچیان است. قاچاقچیانی که برای او کار می کنند، سود زیادی نصیب خودشان نمی کنند، اما اگر برای او کار نکنند، به دردسر می افتند.
در طی یک معامله مواد مخدر، ارنست استیک شاهد قتل یک دوست است. برای جلوگیری از یک صحنه آشفته، او به عنوان راننده یک میلیونر شغلی پیدا می کند و به امید اینکه فروشنده مواد مخدر او را پیدا نکند، پنهان می شود ...