همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
یک خبرنگار به دنبال داستان عشق در پشت یک حلقه نامزدی عتیقه است. با کمک نوه صاحب حلقه، آنها میراثی را که پدربزرگ و مادربزرگش به جا گذاشته اند را کشف می کنند ...
سیسیل و سمیرا نمی توانند از پس پرداخت هزینه های گران قیمت زندگی در پاریس بر بیایند. این دو در هنگام قدمزنی در خیابان توسط یک گالری هنری دعوت شده و از ظرافت هنر انگشت به دهان می مانند...
کلر از آن دسته زنانی است که میداند بچه نمیخواهد، اما وقتی در یک مهمانی با پسری آشنا می شود، بیشتر از چیزی که او برایش چانهزنی میکرد، عایدش میشود...
سرپرست هیئت منصفه با طرح سوالاتی, زنی را که به اتهام قتل محاکمه می شود را به مجازات با صندلی برقی محکوم می کند. در شب اعدام، افکاری به سراغش آمده و دوباره آزارش می دهند...
داستان فیلم درباره مردی به نام راستی ویتنبرگ است که عضو یگان ویژه ی نیروی دریایی می باشد و در تلاش است تا میان زندگی خانوادگی و زندگی کاریش تعادل ایجاد کند. او هر روز و در حالی که از اختلال استرسی پس از ضایعه روانی رنج می برد، برای حفظ کردن خط میان واقعیت و کابوس هایش مبارزه می کند. راستی خود را وقف تیم و ماموریت خود کرده است و مایل است تا فداکاری نهایی خود را برای برادران همکار و هم تیمی های خود انجام دهد.
رویارویی غیرمحتمل بین طراح دکوراسیون کریسمس، لزلی میجر، و تاجری که تلاش میکند به سنت کریسمس در چسترتون پایان دهد، باعث میشود لزلی از تمام جذابیتهای کریسمس خود برای عشق به کریسمس استفاده کند...
"راج کوما"ماجراجو ،نترس و شجاع در میان دو گروه خطرناک قاچاقچی های مواد مخدر در دارتیپور، شهری کوچک قرار گرفته است. در این میان او به "چاندا" برادرزاده پارما رئیس یکی از باندها دل می بازد در حالی که خود برای شیو "راج"رئیس باند رقیب کار می کند. در نبرد نهایی او موفق می شود این دو گروه را متلاشی کند و با چاندا ازدواج کند.
راهول برای برآورده کردن آخرین آرزوی پدربزرگش به روستای کوچکی در هند می رود: تا خاکستر او را در آب مقدس رودخانه آنجا بریزد. او در مسیرش با زنی آشنا می شود و یک سری اتفاقات غیر منتظره برای آن ها رخ می دهد...
جو با وی آشنا می شود ، از نامزدش جدا می شود، تقاضای تنزل رتبه در شغل خود می کند و زندگی منظم خود را به هرج و مرج تبدیل می کند. وقتی متوجه می شود که همه چیز را خیلی دور کرده است، سعی می کند زندگی خود را دوباره سر و سامان دهد...
در راه رسیدن به شغلی جدید به عنوان معلم، لورن در محلی به نام گراندون فالز توقف می کند، جایی که او در هفته های قبل از کریسمس با تراویس مجرد، فرزندخوانده او و بسیاری دیگر از مردم محلی ملاقات می کند و با او دوست می شود...
فیلم ترکیبی تجربی از مستند و داستان است. گروه فیلمسازی از مناطق روستایی تایلند به بانکوک سفر کرده و از مردم می خواهند داستان یک پسر معلول و معلمش را ادامه دهند...