همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
الکس از هنر مدرن بیزار است، اما وقتی عاشق یک هنرمند دوستداشتنی فرانسوی میشود، میفهمد که تنها راه تسخیر قلب او این است که وانمود کند یک هنرمند است. حالا او باید در یک مسابقه هنر مدرن برنده شود تا قلب او را به دست آورد.
این داستان درباره رابطه پرتنش مادر جوانی به نام مورگان گرانت و دختر نوجوانش کلارا است. مرگ غمانگیز همسر مورگان (کریس)، این تنش را تشدید کرده و آنها را ناچار میسازد تا با هم با سختیهای زندگی روبرو شوند.
کلارا پس از ۷۶ روز قرنطینه خانگی به دلیل بحران سلامت روان، هیچ کاری جز گوش دادن به برنامه رادیویی مورد علاقهاش انجام نمیدهد. او با خود فکر میکند که آیا ممکن است عاشق کسی شود که صدایش را از رادیو شنیده اما هرگز او را ندیده است؟
در آینده ای که روبات های خانگی رایج هستند، یک مرد جوان شریک ایده آل خود را خلق می کند. او یک دوست دختر مصنوعی را زنده می کند که شروع به نشان دادن احساسات می کند. اما با گذشت زمان او به این فکر می کند که آیا احساساتش واقعی هستند یا برنامه ریزی شده.
یک مهمانی مشروب خوری با دوستان به مسیری انحرافی برمی گردد که آنیانا معشوق سابق آنیش به سراغش می آید. ملاقات آنها در روابط موج می زند و در قلب یک شهر سنتی رویارویی می کند.
وقتی یک شیرینیپز دچار رکود میشود و دیگر نمیتواند به طور مداوم پای گیلاس مخصوص فروشگاه را درست کند، شروع به تمرین در ساعات غیرکاری میکند. با این حال، هیچ چیز جواب نمیدهد. یک شب، صاحب باغ گیلاس که قبلاً تأمینکننده مغازه بود، با او در فروشگاه تماس میگیرد. تأمینکننده چیزی دارد که میخواهد آن را پس بدهد.
یک عشق پرشور بین یک متخصص آثار هنری و یک راننده مرموز شکوفا میشود. عشق آنها زمانی آزمایش میشود که اسرار فاش میشود و ماموریتهای خطرناکی در پیش است که منجر به مبارزهای نفسگیر بین فداکاری و سرنوشت میشود.
داستان عاشقانهای بین یک "نیمهملکه" که توسط افراد مختلف نگهداری میشود و مبتلا به سل است، و یک بورژوای جوان شهرستانی. اقتباسی از رمان "بانوی کاملیاها" نوشتهی الکساندر دوما، پسر.
پاریس، تابستان 1979. آن تولید کننده پورن ارزان همجنس گرایان است. وقتی لوئیس، تدوینگر و همراهش او را ترک میکند، سعی میکند با ساختن فیلمی جاهطلبانهتر با آرچیبالد پر زرق و برق، او را پس بگیرد.
زنی جوان دست به خودکشی زده و هیچ توضیحی برای همسر داغدارش به جای نمی گذارد.فیلم از طریق فلشبکها نشان می دهد آنها چگونه با یکدیگر آشنا شده،ازدواج کرده و در نهایت زن چگونه در القای شیوه زندگی خود به همسرش ناموفق می شود و...
پس از یک شکست عشقی ویرانگر، یک نوازنده مشتاق به استرالیا فرار میکند و با یک میلیاردر شرابساز وارد رابطهای عاشقانه میشود، اما وقتی عاشق او میشود، باید بین رفتن یا به خطر انداختن قلبش یکی را انتخاب کند.
پس از مرگ مادرشان، خواهری که برادرش را بزرگ میکند، عاشق پسری از اهالی باتیندا میشود. برادرش آیندهای متفاوت برای او متصور میشود که منجر به تضاد بین عشق و وظیفه خانوادگی میشود.
وقتی یک سیاستمدار قدرتمند عاشق یک سوپراستار با اراده میشود، رابطه عاشقانه پرشور آنها به سرعت به یک بازی خطرناک از وسواس، غرور و دلشکستگی تبدیل میشود.