همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
جاستین به کلبهای که برای ماه عسلش در نظر گرفته شده، پناه میبرد، اما در آنجا با جین، دخترعموی نامزد سابقش، آشنا میشود. وقتی نامزد سابق جاستین با دوست پسرش از راه میرسد، جرقهای بین آنها زده میشود و رازها و اکتشافاتی در مورد عشق و فرصتهای دوباره آشکار میشود.
نوزومی کورودا نامهای عاشقانه از جون سِتویاما، محبوبترین پسر مدرسه، در میز خود پیدا میکند. او با قرار دادن پاسخ خود در جا کفشی، تبادل مخفیانه دفترچه خاطرات را با جون آغاز میکند.
جان یک فیلمساز مشتاق است که تصمیم میگیرد با دوستانش یک فیلم بسازد. در صحنه فیلمبرداری، جان با دارما آشنا میشود؛ دختری مرموز. از همان لحظه اول، جان پی میبرد که دارما دختری منحصربهفرد است و در نهایت عاشق او خواهد شد.
این داستان لطیف و تفکربرانگیز، روایتگر غلبه بر مشکلات از طریق ارتباط زندگیها است که با یک سفر جادویی برای نجات کریسمس و نجات شخصیتها از یکدیگر به اوج میرسد.
الکساندر پوشکین، شاعری جوان، محبوب و با استعداد بود که علیرغم شهرت و حمایت اشراف، به دلیل بیپروا بودن دچار تبعید و فقر شد. او سرانجام با یافتن عشق حقیقی، معنای زندگی را کشف کرد و نبوغش شکوفا شد تا به بزرگترین اسطوره ادبی تبدیل گردد.
هالی به دلیل فرار از کافه بدون پرداخت، محکوم به خدمات اجتماعی در یک دامپزشکی میشود. او در آنجا با بیماران بامزه و یک دامپزشک جذاب روبهرو شده و این انحراف کریسمسی به بهترین اتفاق زندگیاش تبدیل میشود.
پیا برای فرصت شغلی در سنگاپور و همراهی با رئیسش، آکی را ترک میکند. سالها بعد که بازمیگردد، آکی را به دلیل گذشته دردناکشان، فردی دگرگون و منزوی مییابد.
یک نویسنده جوان برای یافتن الهام، در تعطیلات سانتا مونیکا با زنی اسرارآمیز رابطهای را آغاز میکند که این تجربه برای هر دوی آنها فراموشنشدنی خواهد بود.
برخی امور، در بلاتکلیفی میان بقا (ظاهر شدن) و نابودی (غرق شدن)، آنقدر دچار تردید و نوسان میشوند که هویت اصلی خود را از دست داده و به شکل یا عنوانی دیگر تبدیل میگردند.
دختری هفده ساله که به آفتاب حساسیت دارد، زندگی منزویای را سپری میکند. او شبها برای نواختن گیتار بیرون میرود و پسری را که تحسین میکند، ملاقات میکند. با شکلگیری رابطهی عاشقانهشان، او بیماری خود را از پسر پنهان میکند که این موضوع باعث ایجاد تنش در رابطهی نوپای آنها میشود.
با بازگشت جید لوئیس به خانهی پدربزرگش در همپتونز، جرقههای عشق اول که نه زمان و نه مسافت نتوانسته بودند آن را خاموش کنند، دوباره با پیوستن او به عشق دوران کودکیاش شعلهور میشود.
ماریان، پزشک، و تور، پرستار، که از رابطه اجتناب میکنند، در کشتی با هم آشنا میشوند. پس از این ملاقات، ماریان با زیر سؤال بردن هنجارها، به امکان صمیمیت ناگهانی فکر میکند.
یک قناد برای تعطیلات به زادگاهش در دور کانتیِ ویسکانسین بازمیگردد. او در موقعیتی قرار میگیرد که باید میان شغل موردعلاقهاش و حفظ کسبوکار باغ گیلاس خانواده یکی را انتخاب کند. این انتخاب با کمک معشوقهی دوران دبیرستان و پیدا شدن یک دستور پخت قدیمی پای گیلاس برایش میسر میشود.
یک تصویرگر لیست دعاهای کریسمس یک دختربچه برای دیگران (از جمله پدر بیوهاش) را پیدا میکند. او با برآورده کردن مخفیانه این آرزوها، خلاقیتش را احیا کرده و شخصیت یک فرشته را میسازد.
در نمایش سالانهی کریسمس شهر، اتفاقی غیرمنتظره رخ میدهد. شش جوان شیطان با ایجاد آشوب، همه برنامهها را به هم میریزند و باعث شگفتی و تعجب همه میشوند.
چارلی مجبور به بازنگری در کسبوکار مکانیکی خود میشود و در این بین، به رقیب تجاری خود یعنی «بو» که در فضای مجازی محرم اسرار اوست، اعتماد میکند. ارتباط آنها علیرغم رقابت حرفهای در دنیای واقعی، عمیقتر میشود.