همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
داستان درباره پیتر، یک آدمکش حرفهای است که با گروهی از قاتلین روبرو میشود. دلیل این اتفاق، سوءظن رئیس یک باند تبهکار به پیتر است. رئیس این باند به خاطر شرکت پیتر در جلسات انجمن "معتادان به کار گمنام"، او را به عدم وفاداری به سازمان متهم میکند.
پیتر پارکر قصد دارد اسپایدرمن بودن را کنار بگذارد و بر تحصیلات دانشگاهی خود تمرکز کند. اما زمانی که دوستانش با تهدیدی جدید روبرو میشوند، او مجبور میشود قول خود را بشکند، لباس اسپایدرمن را دوباره بپوشد و با کمک یک متحد غیرمنتظره، از عزیزانش محافظت کند.
جکسن، یک کارآگاه خصوصی، برای پیدا کردن یک ستاره موسیقی گمشده به نام جاهاری استخدام میشود. او متوجه میشود که گم شدن جاهاری بخشی از یک توطئه بزرگ است و باید به گذشته خودش و اطرافیانش شک کند.
ایسا و برادرش توماس برای فرار از دست پلیس، در یک یتیمخانه دورافتاده در جنگل پناه میگیرند. اما این پناهگاه امن، به زودی به جهنمی تبدیل میشود که توسط فرقهای قربانیکننده اداره میشود؛ فرقهای که تحت فرمان یک خدای شبانه ترسناک است.
وقتی یک تهدید باستانی، وایکینگها و اژدهایان را به طور یکسان در جزیره برک به خطر میاندازد، دوستی بین هیکاپ، یک وایکینگ مخترع، و بیدندان، یک اژدهای خشم شب، تبدیل به کلیدی برای هر دو گونه میشود تا آیندهای جدید را با هم رقم بزنند.
وولف برای حل معمای قتل یک دوست قدیمی، با برادر خطرناکش براکس و ماریبث مدینا متحد میشود. آنها یک توطئه مرگبار را کشف میکنند و هدف قاتلانی بیرحم قرار میگیرند که برای حفظ اسرارشان دست به هر کاری میزنند.
یک دانشجوی بااستعداد رشته مالی از طریق عرضه اولیه سهام (IPO) کسبوکار خانوادگی دوستش، در بانک بلواستون (Bluestone) کارآموزی میگیرد. او با وجود اینکه در میان کارآموزان نخبه احساس غریبگی میکند، زیر نظر تاد (TODD) عملکرد درخشانی از خود نشان میدهد؛ بیخبر از چالشهای پنهانی که در پیش رو دارد.
بانتو از کودکی مورد تنفر پدرش والمیکی قرار گرفته است. سامارا، رئیس او، به او محبت و عشق نشان می دهد تا اینکه متوجه می شود جیندال ها والدین او هستند. بانتو تصمیم می گیرد به دنبال عشق جیندال ها باشد و از آنها در برابر تهدیداتی که با آن روبرو هستند محافظت کند...
دورا، دیهگو و دوستان جدیدشان دل به جنگل خطرناک آمازون میزنند و در رقابتی تنگاتنگ میکوشند تا گنج افسانهای سول دورادو (خورشید طلایی) را قبل از اینکه نیروهای شرور قدرت عظیم آن را به دست آورند، کشف کنند.
سی و هشتمین دوره مسابقات سالانه سامراسلم قرار است در روزهای ۲ و ۳ اوت ۲۰۲۵ (مصادف با ۱۱ و ۱۲ مرداد ۱۴۰۴) به مدت دو شب در ورزشگاه متلایف در شهر ایست رادرفورد، ایالت نیوجرسی برگزار شود.
در یک رقابت زیرزمینی بیرحمانه، بهترین قاتلان جهان با گروهی سرکش روبرو میشوند که نقشهای مرگبار در سر دارند: آنها باید به مسابقه نفوذ کنند، از کشتار خونین جان سالم به در ببرند و مغز متفکر این رقابت را شکست دهند.
کوتی، یک مرد ناشنوا و لال با شخصیتی پرشور و عدالتخواه است. زمانی که او در یک آسایشگاه ویژه برای افراد کمبرخوردار مشغول به کار میشود، به دنبال برقراری عدالت است. این تلاشها او را به دردسر میاندازد، تا جایی که با قانون درگیر میشود و همین امر باعث تیره شدن رابطهاش با خواهرش، دوی میشود.
یک کلانتر تازه منتخب و معاون بیمیلش که در حال تحقیق درباره قتل یک زن هستند، از شبکه مرگباری از دروغ، فساد و ارتباطات با کارتل پرده برمیدارند که شهر کوچک و آرام آنها را به یک منطقه جنگی تبدیل میکند.
داستان درباره فردی به نام لاکس کلاین است که به ریاست سازمانی برای حفظ صلح میرسد. اما او درمییابد که اوضاع آنطور که به نظر میرسند ساده نیست و پیچیدگیهای پنهانی وجود دارد.
داستان این فیلم در هندوستان دهه بیست میلادی رخ میدهد و درباره پسری جوان است که با یک اسب پرشور دوست میشود. در این دوران پرآشوب، تلاش این پسر برای رام کردن اسب و سوار شدن بر آن، او را به مبارزات مردم کشورش برای استقلال پیوند میدهد.
پسر وزیر پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود ناپدید میشود. افسر رودرا در تحقیقات خود درمییابد که پسر وزیر به همراه دوستدخترش سوار اتوبوس BMTC شده است. نکته عجیب اینجاست که مسیر این اتوبوس ۲۵ سال پیش، به دنبال یک سانحه، تعطیل شده بود. اکنون این سوال پیش میآید که این اتوبوس چگونه دوباره به این مسیر بازگشته است و مانو، پسر وزیر، اکنون کجاست؟