همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
پاريس، سال 2054. بارتلمي کاراس کارآگاه مأمور شده تا «ايلونا تازوييف» دانشمندي را که ربوده شده، پيدا کند. ايلونا فقط بيست و دو سال دارد ولي جايزه ي نوبل گرفته و تحقيقات ژنتيکش امکان دارد پيامدهايي انقلابي براي بشريت در پي داشته باشد...
1 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 19 جایزه و نامزد دریافت 68 جایزه دیگر.
چین، سال ۸۵۹ میلادی. دو فرمانده نظامی، «لیو» (اندی) و «جین» (کانشیرو)، مأموریت یافته اند تا رهبر یک گروه ضد دولتی معروف به «خنجرهای پرنده» را دستگیر کنند. با گزارش یک خبرچین سرو کار این دو به گیشاخانه ای می افتد که در آن یکی از مظنونان، یعنی رقاصه ای نابینا به نام «مئی» (زی یی) مشغول کار است و …
داستان در آینده و در شهر متروسیتی اتفاق می افتد. یک دانشمند به نام تنما ربات جوان با قدرت های باورنکردنی را خلق می کند. پسری به نام آسترو که بسیار شبیه انسان است و با ارتباط با اطرافیانش در حال یادگیری احساسات و عواطف است تا اینکه خطری بزرگ توسط شر و دوستان او را مورد تهدید قرار می دهد و اکنون آسترو باید با تمام نیرویش شهر را نجات دهد...
پس از نجات یافتن از فاجعه ی ملمودی ، در مکانی در پشت سر ارتش آلمان ، چهار سرباز آمریکایی یک سرباز بریتانیایی به نام “وینلی” را که درون یک درخت گیر کرده بود ، نجات می دهند و همراه او ، به سمت نیروهای متفقین راهی می شوند. اما…
مکس و لولا دو سارق حرفه ای جواهرات هستند. آنها تصمیم دارند بعد از انجام آخرین کار خود که دزدیدن یکی از الماسهای سه گانه ناپلئون است بازنشسته شوند. آنها پس از موفقیت در اینکار و فرار از دست استن لوید، مامور اداره آگاهی، عازم جزیره ای در دریای کارائیب می شوند. اما مکس پس از مدتی احساس می کند که این بازنشستگی زودهنگام مناسب حال او نیست. در همین زمان رئیس گانگسترهای جزیره نزد مکس آمده و به او پیشنهاد می دهد یکی دیگر از الماسهای سه گانه را از یک کشتی سرقت کند…
یک افسر آمریکایی بنام کیت ، تنها کسی است که برای رفتن به آنتاریکا (منطقه ای در قطب جنوب) تعیین شده است . او باید به یک قتل رسیدگی کند در حالی که سه روز تا آغاز زمستان آنجا باقی مانده است . او در این راه با کارکنی از سازمان ملل متحد بنام گابریل مواجه میشه که او هم به همین قتل رسیدگی می کند . کیت باید موارد مشکوک را تعقیب و به قتل های بیشتری پی ببرد . در ابتدای داستان استکو مورد حمله قاتل قرار می گیرد و در توفان تا پای مرگ پیش می رود ولی ...
داستان این این فیلم در ارتباط با زمان آينده نزديک است. مزدوري به نام توروپ از طرف مردي به نام گورسکي اجير مي شود تا دختري را از آسياي مرکزي به نيويورک برساند. توروپ ابتدا فکر مي کند اين يک کار عادي و چيزي در حد همراهي با دختري جوان است، اما ...
مامور "اسکات" به دلیل روشهای غیرمامول و خشن اما نتیجه بخش خود برای کمک به سرویس مخفی برای پیدا کردن دختر ربوده شده ی یکی از اعضای رده بالای دولت به واشنگتن فراخوانده می شود."اسکات" سریعا متوجه می شود که مضنون اصلی تیم حفاظتی,دوست پسر او بیگناه است…
جریان فیلم در سال 2142 اتفاق میفتد زمانی که دنیا را اهن و دود فرا گرفته و مردم به سختی زندگی میکنند.دولت ها برای بازگشت به اوضاع قبلی شهری به نام اکوبان میسازند که در ان خبری از آلودگی نیست ولی فقط درصد کمی از مردم دنیا میتوانند در ان زندگی کنند بنابراین ده درصد از مردم برگزیده دنیا را انتخاب میکنند و به اکوبان انتقال میدهند 90 درصد باقیمانده وقتی از جریان مطلع میشوند به سمت اکوبان حرکت میکنند ولی با دروازه های بسته شهر مواجه میشوند و همانجا در پشت دروازه ها شهر مار را میسازند. داستان فیلم درباره دختری به نام جی است که عاشق مردی به نام شوها است ولی بعد از مدتی متوجه میشود که شوها مخالف نظام اکوبان است و ...
کریس ون که سابقاً عضو گروه نیروهای ویژه ارتش بوده پس از مدتها دوری به زادگاهش باز می گردد تا در کارخانه چوب بری شهر کاری بیابد و زندگی آرامی را شروع کند . اما او بزودی در می یابد که کارخانه تعطیل شده و کل شهر را فساد فرار گرفته است...
"دین کیج" یک نظامی که سلامت روحی مناسبی ندارد و عضو سابق CIA بوده در حال طی کردن برنامه روان درمانیش است و سعی میکند سانحهایی که برای بهترین دوستش "اسکات" در بوسنی افتاد فراموش کند، ولی وقتی که با یک دختر قرار میگزارد...
«جک ماریسن» (فینیکس) آتش نشان جوانی است که در واحد آتش نشانی «نردبان ۴۹» اداره اش به رهبری «کاپیتان مایک کندی» (تراولتا) مشغول به کار است. او در هنگام فرونشاندن آتشی سهمگین، در عمارتی که در آتش می سوزد، گیر می افتد و گذشته اش را مرور می کند و ...
یک ارتشی بلند پایه هویت خود را به دانشجو کالج تغییر می دهد.ماموریت او شخصی و حرفه ای است،محافظت از دختر ژنرال در برابر یک متعصب و پیدا کردن برادر او...