همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
صبح یک روز “مارکوس” مردی به نام “جان” را در حال سرقت از صندوق فروشگاهی می بیند اما او دستگیر می شود.”مارکوس” خود را عنوان پلیس معرفی می کند و “جان” را از فروشگاه خارج می کند.”مارکوس” به او می گوید که نقشه کلاهبرداری بزرگی در سر دارد و از او می خواهد که همکار او باشد…
«لوییس تامس» (واکر)، دانشجوی سال اول، تصمیم گرفته در تعطیلات تابستان هم راه برادرش، «فولر» (زان) از این سو به آن سوی امریکا برود. در جاده «فولر» با راننده ی کامیونی که به «راستی نیل» معروف است، شوخی ناجوری می کند، و خیلی زود معلوم می شود که قربانی این شوخی «فولر» قاتلی روانی است...
نیویورک، سال 2000. فیلم ساز جوانی به نام «هملت» (هوک)، با تصویر روح پدرش (شپارد) رودررو می شود که از او می خواهد از عمویش، «کلادیوس» (مک لاکلن) انتقام بگیرد. کلادیوس» پدر «هملت» را به قتل رسانده، ریاست کمپانی فیلم سازی دانمارک را به عهده گرفته و با مادر «هملت»، «گرترود» (ونورا) ازدواج کرده است…
در یک شهر کوچک، یک رقابت برای انتخاب زیبا ترین دختر شهر رفته رفته خطرناک می شود، زیرا یکی از شرکت کننده قصد دارد به هر قیمتی که شده در این رقابت پیروز شود...
برادران ایرلندی «مک منوس»، بعد از کشتن تصادفی افراد گروهی مافیایی، فکر می کنند از طرف خدا برگزیده شده اند، و تصمیم می گیرند اعضای مافیا را یکی پس از دیگری به قتل برسانند، اما در همین حین یک مامور فدرال نیز به تعقیب آن دو می پردازد.
فیلم داستان جستجو و نجات خدمه یک سفینه فضایی در اوایل قرن 22 که به اعماق فضا سفر کرده اند است.وقتی کشتی آنها،"نایتینگل 229" به سیگنالی اضطراری از یک کهکشان دیگر پاسخ می دهد،خدمه خود را در خطری جدی از سوی مرد جوانی که نجات داده اند می بینند و...
داستان فیلم درباره بازرس پلیس وظیفه شناس و وطن پرست “عمر دانجی” ( امیرخان ) میباشد که هدفش نابودی تبهکاران و خلافکاران هست و که در این راه به مشکلات زیادی برخورد میکند…
سه بزهکار کوچک توسط یک پلیس استخدام می شوند تا به صورت مخفی وارد یک باند مواد مخدر شوند و آن را منهدم کنند. زمانی که پلیسی که آنها را استخدام کرده بود کُشته می شود، آنها دو کار را پیش روی خودشان می بینند. یکی حل کردن معمای قتل افسر پلیس و دیگری منهدم کردن باند مواد مخدر...
"فرانک" فروشنده مواد مخدر موفقی است تا اینکه معامله بزرگی انجام می دهد و توسط پلیس دستگیر می شود.او موفق می شود بسته مواد مخدر را در یک رودخانه بیاندازد اما با اینکار بدهی بزرگی به وجود می آورد.او مجبور می شود در دنیای زیرزمینی کپنهاک در جستجوی پول باشد...
نيو اورليانز. شغل «اميل فوشون» (هنريکسن)، مردي ثروتمند و آراسته، سازمان دهي تعقيب و کشتن آدم هاست. «ناتاشا» (باتلر)، دختر يکي از قربانيان او، وارد شهر مي شود تا دنبال پدرش بگردد و با ملواني بي کار به نام «چنس بودرو» (وان دام) آشنا مي شود که از او برابر تهديد اشرار دفاع مي کند و سپس در راه يافتن قاتلان پدرش ياري اش مي دهد...
"نیک الیوت"،روزنامه نگاری 28 ساله به خانه خانوادهی "فارستر" نقل مکان می کند.همه چیز به خوبی پیش می رود تا اینکه او با "آدرین" تنها فرزند و دختر 14 ساله آنها روبرو می شود."آدرین" عاشق او می شود اما وقتی "نیک" علایق او را نادیده می گیرد "آدرین" تصمیم میگیرد او را بکُشد...
«ری لیووی» (کیلمر) مأمور FBI، عهده دار وظیفه ی همکاری با «فرانک کوتل» (شپارد)، مأموری کهنه کار در امور سرخ پوستان در داکوتای جنوبی می شود. او که در ابتدا از اصل و نسب نیمه سرخ پوست خود شرمگین است، آرام آرام و از طریق «مگی ایگل بر» (توسی)، به آیین و رمز و رازهای سرخ پوستان علاقه مند و از مخاصمه جویی های «کوتل» بیزار می شود...