همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
سه نفر بهطور اتفاقی درگیر یک سرقت ناموفق میشوند و یکی از افراد حاضر در صحنه گروگان گرفته میشود. در شب جشن آتشبازی، این سه نفر باید برای نجات جان خود و گروگان از این موقعیت خطرناک رهایی یابند.
رادیکا، یک کارآموز روزنامهنگاری، در پی کشف راز مرگ مشکوک رانندگانی است که در روگذر دور برگرد غیرقانونی میزنند. اما در جریان تحقیقات، خود او به مظنون اصلی تبدیل میشود.
مایک، یک کارگر ساختمانی ساده و بیآلایش، وقتی که "روکسان"، عشق دوران دبیرستانش، او را برای یک ماموریت سری و پرخطر اطلاعاتی آمریکا استخدام میکند، ناگهان وارد دنیای جاسوسها و ماموران مخفی میشود.
پس از اینکه یک مدیر هتل جسور به اشتباه متهم به قتل میشود، برای پاک کردن نام خود باید دست به کار شود. اما وقتی او یک باند جنایی مخفی را در دل یک هتل لوکس کشف میکند، این ماجرا به یک بازی مرگ و زندگی تبدیل میشود.
مدیری که مسئولیت کلبهای در دل کوههای پوشیده از برف را بر عهده دارد، پی در پی میزبان مردانی است که به این منطقه میآیند. در این منطقه کوهستانی، شکار غیرقانونی به شدت رواج یافته است.
الن کارا، زنی که بار گناهان گذشته بر دوش میکشد، در خانهای تسخیرشده زندانی شده است. در این مکان نفرینشده، تمامی خاطرات تاریک و دردناک زندگیاش به صورت کابوسی هولناک به سراغش میآید و او را در چنبره عذاب وجدان فرو میبرد.
با ناپدید شدن مایکل مدسن، ستاره نامآشنای هالیوود، و احتمال مرگ او، ریک بلین (تام سایزمور) مامور میشود تا پرونده را بررسی کند. این فیلم، یک معمای قتل مهیج به سبک تارانتینو است که وقایع آن در دل هالیوود رخ میدهد و میتوان آن را با عنوان "روزی روزگاری در هالیوود" توصیف کرد.
دو سارق که به دلایل مختلف با هم شریک شدهاند، پس از شکست خوردن در یک سرقت بزرگ، برای نجات جان خود باید از دست پلیس، مأموران دولتی و یک رئیس جنایتکار فرار کنند.
سنپاتی، که در گذشته مبارزی آزادیخواه بود، اکنون به یاغیای تبدیل شده که علیه فساد میجنگد. او به کشور بازمیگردد تا به جوانی که با انتشار ویدیو در اینترنت، پرده از فساد سیاستمداران برمیدارد، یاری رساند.
یوتیوبرهای جاهطلبی که در پی افزایش شهرت خود هستند، با سرقت از یک تیم تبلیغاتی، ناخواسته یک خادم شیطان را از گذشته بیدار میکنند و خود را در دل یک کابوس ماورایی مییابند.
بهار، پس از گذراندن دورههای آموزشی متنوع برای تحقق آرمانها و رؤیای راهاندازی کسبوکار شخصی، با کادیر، مردی متأهل و پدری دختردار، آشنا میشود. کادیر با بهرهگیری از مهارت بالای خود در متقاعد کردن دیگران و درگیر بودن با اختلال شخصیت ضد اجتماعی، بهار را به زندگی مشترک با خود ترغیب میکند.