همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
در آلمان، هر روز تعداد بیشتری از مردم ناپدید می شوند. پشت پرده پرونده های مرموز افراد گمشده، حملات مشکوک گرگ ها نیست، بلکه خون آشام ها هستند که ریشه در قرون وسطی دارند.
دانشجوی عکاسی که بین تحصیل، کار و کمک به مادرش گرفتار است، با مرد جوانی در کلوب آشنا میشود و رابطهای پرشور را آغاز میکنند که با چالشهای سختی روبرو میشود.
یک پناهنده زیبای اتریشی در انگلستان - که همچنین یک جاسوس نازی است - با یک صلحطلب انگلیسی دانشمند ازدواج میکند. او نزدیک یک پایگاه نظامی مخفی زندگی میکند که زن برای کمک به تهاجم برنامهریزی شده هیتلر به انگلستان، نیاز به کسب اطلاعات درباره آن دارد.
سال 1942. “جوزپ” یازده ساله است. او صبح ژوئن باید به مدرسه برود. او به همراه دوستان یهودی و خانواده هایشان در پاریس اشغال شده مخفی شده اند. حداقل آن ها اینگونه تصور می کنند تا اینکه صبح شانزدهم جولای سال 1942 شادی شکننده آن ها از هم می پاشد و…
کارشناس اسلحهشناسی آمریکایی در ترکیه، هدف مأموران آلمانی قرار میگیرد. او برای بازگشت امن با کشتی برنامهریزی میکند، اما متوجه میشود که دشمنانش نیز در کشتی هستند.
معماری به نام فرانک در یک توالت سیار به هوش میآید و متوجه میشود که برای جلوگیری از انفجار در جریان تخریب ساختمان، باید ظرف یک ساعت از آنجا خارج شود. این فیلم، داستان تلاش او برای فرار در زمان محدود را به تصویر میکشد.
فرانک جوان که در کمد مدرسه در طول هالووین 1962 قفل شده است، شاهد روح دختری جوان و مردی است که سال ها پیش او را به قتل رسانده است. اندکی بعد او خود را تحت تعقیب قاتل می بیند و...
در طول جنگ سرد، یک سرباز آمریکایی در برلین غربی ربوده میشود و این اتفاق باعث میشود که سرهنگ استیو ون دایک رهبری تلاشها برای بازگرداندن او را بر عهده بگیرد.
استلا گلدشلاگ در طول رژیم نازی در برلین بزرگ میشود. او رویای شغلی به عنوان خواننده جاز را در سر میپروراند، اما در سال ۱۹۴4 مجبور به پنهان شدن همراه با والدینش میشود و زندگی او به یک تراژدی ناامیدکننده تبدیل میشود.
پسر جوانی در رختخواب دراز کشیده و برای مادرش فریاد می زند، اما مامان در حال انجام تمرینات نظامی است. مردم از زیرزمینهای تاریک به سمت رعد و برق هواپیماهای بمبافکن و موسیقی جاز سرحال و شاداب فرار میکنند...