همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
در قلب روایتهای چندگانه فیلم، اقتباسی از A Distant Episode، داستان کوتاه وحشیانهای است که در مراکش توسط نویسنده آمریکایی، پل بولز، برای اولین بار در سال 1947 منتشر شد. حرکت بین مستند، داستانی و افسانهای، «آسمان میلرزد و زمین است. ترس و دو چشم برادر نیستند» قهرمان فیلم، الیور لاکس، فیلمساز را مشاهده می کند که فیلم خود را کارگردانی می کند.
اواسط دهه 1980 در پر جنایت ترین شهر استرالیا است. فقط یک نفر ترازوی عدالت را یکنواخت نگه می دارد. کارآگاه کابوی، ستوان جانگلز. پس از کشته شدن شریک زندگی او در یک تیراندازی آتشین، جانگلز برای انتقام از مرگ خود به ماموریتی با مواد منفجره و غرق در خون می رود. تلاش او برای انتقام گیری ناخواسته او را به دشمن یک رئیس جنایتکار مرموز تبدیل می کند که
یک کلاهبردار در پی حباب املاک و مستغلات پس از ورود یورو به اسپانیا، به اوج فساد میرسد. این داستان، مسیر صعود این فرد را از طریق سوء استفاده از شرایط آشفته بازار املاک و مستغلات روایت میکند.
سرگرد پانتالئون پانتوجا، افسری جدی و کارآمد در ارتش پرو، مأموریت مییابد تا واحد ویژهای از "بازدیدکنندگان" را برای پاسخگویی به نیازهای سربازان مستقر در پاسگاههای دوردست جنگلی راهاندازی کند.
داستان جنایتی که یک کشور را فلج کرد: روایت نوجوانی که در شرایطی نامعلوم، دوست پسر خود را به قتل رساند. این داستان براساس یک رویداد واقعی نوشته شده است.
میگل "بایونهتا" غالیندس، بوکسور سابقی است که پس از یک حادثه غم انگیز، زندگی خود را در فنلاند بدون هدف سپری می کند. اما یک اتفاق کوچک، او را وادار به تصمیم گیری مهمی می کند...
اتاق خواب سوفیا، یک اسکورت لوکس. مشتری جدید او که خود را هوگو معرفی کرده و به نظر می رسد یک تاجر تحصیل کرده باشد، متوجه می شود که نامی روی پایش خالکوبی شده است: دیانا. هوگو نمی تواند از او بپرسد دیانا کیست.
پدری به خانه بر می گردد به امید اینکه با دخترش "مگی" ارتباط برقرار کند. امادختر او ربوده شده و این اتفاق خانواده آنها را وادار می کند با هم همکاری کنند تا او را بازگردانند...
فرانک از کار اخراج میشود و به دلیل زندگی در منطقهای ممنوعه، باید برای پیدا کردن کار به جایی دور از خانه برود. او باید دوازده هزار یورو به دست آورد تا بتواند به خانه بازگردد، اما این کار آسان نخواهد بود.