همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
«کريستوفر مارشال» (فاينز) مردي با تربيت اشرافي است که خيال دارد سناتور شود. او يک روز در هتل با «ماريزا ونچورا» (لوپز)، خدمتکاري که لباس زن ثروتمندي را به تن کرده، روبه رو مي شود و به او دل مي بازد. در حالي که «ماريزا» همان زني نيست که «کريستوفر» تصور مي کند...
Terry McCaleb یک جراحی پیوند قلب داشته است . او یک بازپرس FBI است که دوباره به خدمت باز می گردد او متوجه می شود سرنخ تشخیص هویت قاتل سریالی آنالیز خون خودش است …
گروه پاپ محبوب "هومبرز جی" در اوج شهرت است. خواننده اصلی، دیوید، پس از دریافت نامه از یک طرفدار نوجوان، به دلیل سن کم او، درخواست ملاقاتش را رد میکند.
داستان دربارهی سه زنی است که در زمانهای که صحبت از مسائل ج.ن.س.ی. .ت.ا.ب.و بود، بزرگ میشوند. حالا این سه زن در قالب یک شخصیت واحد ۶۵ ساله، خاطرات و آرزوهای گذشتهی خود را مرور میکنند و تجربههای ناگفتهشان را برملا میسازند.
در حین همکاری با دوست و همکار قدیمیاش برای ساختن بیمارستانی برای ساکنان یک محله فقیرنشین در بوینس آیرس، یک کشیش پریشانحال در وجود یک مددکار اجتماعی جوان و بیخدا آرامش مییابد.
مستر بین یک بلیط مسافرتی به فرانسه برنده میشود. در آنجا او بطور ناخواسته باعث جدایی یک پسر نوجوان از پدرش می شود، و حالا باید سعی کند دوباره آنها را به هم برگرداند. در این مسافرت او چیزهایی مثل دوچرخه سواری، عشق حقیقی و ... را هم یاد میگیرد...
کبیر لوترا (ریتیک روشن) یک فرمانده ارتشی است که به دلیل نامعلومی شروع به کشتن مقامات ارتش میکند. در این بین خالد رحمانی ( تایگر شروف) که از سربازان تحت آموزش کبیر بوده مامور میشود تا او رو پیدا و به قتل برساند…
تارا مارکوف دختری است که از قدرت های خارق العاده ای بهره مند می باشد. حال باید دید او یار جدید گروه "تایتان های نوجوان" است و یا تهدیدی برای آنها؟! همچنین این گروه باید از نشه "دث استروک" نیز باخبر شود...
آنا و پابلو پس از فقدان پسرشان، به منظور اداره یک مهمانخانه به مناطق کوهستانی نقل مکان میکنند. دوستان آنها از شهر به ایشان میپیوندند، اما پدیدار شدن شفقهای شمالی غیرمعمول، فرصتی دور از انتظار برای ورود به نسخههای متفاوتی از زندگیشان را مهیا میسازد.