همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
در سال ۲۰۷۵، دختری شاهد سقوط پسری مرموز با لباس رنگینکمانی از آسمان است. او از آیندهای دور و رویایی میآید که سفر در زمان در آن امکانپذیر است. او به پسر پناه میدهد و هر کاری که لازم باشد انجام میدهد تا به او کمک کند به زمان خودش برگردد.
«وحشتناک» داستان «آن» و مادرشوهرش «مورون» را دنبال میکند که زندگی منزوی و سختی را در حاشیه جامعه سپری میکنند - اما وقتی مردی از گذشتهشان بازمیگردد، سلسله اتفاقاتی را رقم میزند که به نقطه عطفی برای «آن» تبدیل میشود.
در سال ۱۹۷۰، جیمز بلین مونی، معمار شکستخورده، و گروهش چهار نقاشی را در روز روشن از یک موزه سرقت میکنند. اما چون نگهداری نقاشیها برایشان دردسرساز میشود، مونی مجبور به فرار و زندگی مخفیانه میشود.
زندگی لیندا رو به نابودی است، اما او میکوشد تا با مسائلی چون بیماری اسرارآمیز فرزندش، غیبت شوهر، یک فرد گمشده و رابطهی روزبهروز خصمانهاش با رواندرمانگر کنار بیاید و این شرایط را مدیریت کند.
داستان دربارهٔ مردی به نام کری است که پس از درخواست طلاق همسرش، اَشلی، به دوستانش، جولی و پاول، پناه میبرد، اما با ورود کری به زندگیشان روابط همهٔ آنها دچار مشکل میشود.
باب، انقلابی سابق و پارانویایی، همراه دختر مستقلش، ویلا، در انزوا زندگی میکند. با ظهور مجدد دشمن شرور باب و ناپدید شدن ویلا، باب برای یافتن دخترش تلاش میکند، در حالی که هر دو باید با عواقب گذشتهٔ خود مواجه شوند.
جون که تازه به کلیسای سنت مری میلان آمده، درگیر رازها و دروغهایی میشود: هیچکس آن کسی نیست که به نظر میرسد، و عشق ممکن است پشت نقاب آخرین پسری که عاشقش میشود، پنهان شده باشد.
در زندگی پس از مرگ که ارواح یک هفته فرصت دارند تا تصمیم بگیرند ابدیت را کجا بگذرانند، جوآن با انتخابی غیرممکن بین مردی که زندگیاش را با او گذرانده و اولین عشقش که در جوانی فوت کرده و دههها منتظر آمدنش بوده، روبرو است.
گریس، نویسنده و مادری جوان، به آرامی در حال دیوانگی است. او که در خانهای قدیمی در مونتانا و اطراف آن محبوس شده، رفتارهایش به طور فزایندهای آشفته و نامنظم میشود و همراهش، جکسون، را نگران و درمانده رها میکند.
این روایت، مبارزات لورنز هارت با اعتیاد به الکل و اختلالات روانیاش را بازگو میکند؛ وضعیتی که هنگام تلاش او برای حفظ ظاهر در شب گشایش نمایش «اوکلاهما!» به اوج میرسد.
یک تاجر موفق سیاهپوست، که توسط ازدواج رو به افول و بحران هویتش آزار میبیند، به یک بازی موش و گربه با یک زن سفیدپوست مرموز در مترو کشیده میشود که به یک نتیجه خشونتآمیز منجر میشود.
کرمیت و دوستانشان در قالبی مدرن از قالب نمایش واریته کلاسیک خود بازمی گردند و جذابیت نوستالژیک را با قطعات کمدی جدید ترکیب می کنند و در عین حال به روح جاودانه ماپت ها وفادار می مانند.
گروهی از پلیسهای میامی، مخفیگاهی حاوی میلیونها دلار پول نقد پیدا میکنند. با فاش شدن خبر این کشف بزرگ برای افراد خارج از گروه، بیاعتمادی بین آنها افزایش مییابد و این موضوع باعث میشود که نسبت به قابل اعتماد بودن یکدیگر دچار تردید شوند.