همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
گروهی از فیلمسازان برای ساخت کلیپی موسیقیایی به یک کارخانه متروکه در منطقهای کوهستانی پناه میبرند. اما پس از وقوع بهمن و محبوس شدن در آن مکان، با خانوادهای خونآشام روبرو میشوند که به آنها حمله کرده و بسیاری از آنها را میکشد.
زنی جوان برای دیدن خانواده دوست پسرش به نواحی روستایی ویسکانسین میرود.اما در آنجا روح یک سامورایی جنگجو بدنش را تسخیر میکند.سامورایی که ولع کشتار او را فرا گرفته...
یک پلیس سابق تصمیم می گیرد تا انتقام خشونت آمیزی را از شکارچیان آهو در زمانی که آنها به دخترش که مدت زیادی از دست داده بود را مورد ت.ج.ا.و.ز قرار می دهند و می کشند.
پس از اینکه دوست دخترش او را به خاطر یک اسکی بی حوصله رها می کند، لین به این نتیجه می رسد که خودکشی تنها راه حل است. با این حال، تلاش های نادرست او فقط عذاب و خجالت بیشتری برای او به ارمغان می آورد...
یک دهکده آرام بربر برای جشن عروسی ملکه آمته (لانا کلارکسون) با پرنس آرگان (فرانک زاگارینو) آماده می شود. در جریان تدارکات مراسم عروسی ، نیروهای لرد آراکور (آرمان چاپمن) به دهکده حمله می کنند و خواهر کوچکتر آرگان و آمیته ، تارامیس (Dawn Dunlap) را به همراه چند نفر دیگر اسیر می کنند و بقیه روستاییان را میکشند.
برنده 1 جایزه اسکار. همچنین 19 جایزه و نامزد دریافت 25 جایزه دیگر.
هیل ولی، سال ۱۹۸۵٫ «مارتی مک فلای» جوان (فاکس) نزد «دکرت امت براون» (لوید)، مخترع دیوانه، می رود که می خواهد ماشین زمانی را که ساخته، آزمایش کند. ماشین زمان به کار می افتد، ولی «براون» با رگبار مسلسل چند تروریست لیبیایی کشته می شود. «مارتی» نیز با ماشین زمان فرار می کند و به ۱۹۵۵ می رود.
یک دیرینه شناس و همسرش یک مادر و نوزاد برونتوزاروس را در آفریقا کشف می کنند و سعی می کنند از آنها در برابر گروهی از شکارچیان که قصد دستگیری دایناسورها را دارند محافظت کنند...
مولی، روسپی سابق، با کمک ستوان اندروز توانسته زندگی خیابانی خود را ترک کند. او حقوق می خواند و زندگی عادی دارد. هنگامی که اندروز توسط یک باند وحشی کشته می شود، او به عنوان فرشته به خیابان ها باز می گردد تا قاتلان خود را پیدا کند...
پس از بازگشت از ویتنام، یک سرباز متوجه میشود که محلهاش به شدت خراب شده است . او با برخی از دوستان خود تماس می گیرد و با هم نقشه ای برای خلاص شدن از شر باند طراحی می کنند...
این بار «دوستان» فقط چهار نفر هستند: نکچی، مئاندری، ماسکتی و ساسارولی. با اینکه آنها پیر شدهاند، هنوز عاشق سپری کردن وقت خود با شوخیهای نمیتوانستنی به همه در هر نوع شرایطی هستند. ماسکتی در یک کلینیک سالمندان بستری است. دوستانش به او ملحق میشوند و شوخیهای بسیاری را در آنجا انجام میدهند. آنها تصمیم میگیرند یک شوخی نهایی و باورنکردنی را به بقیه بیماران کلینیک بزنند...
ادگار، یک قاچاقچی جنسی، مردان خود را می فرستد تا گروه هایی از زنان را به ملک خود در جنگل فریب دهند، آنها را زندانی کنند و بفروشند. یک زن قوی فکر از فروش امتناع می کند و نقشه فرار می کشد، در حالی که دختران دیگر را متقاعد می کند که به او بپیوندند...
کارگردان مایکل آپتد پس از 7 سال انتظار با همان گروهی از بزرگسالان متولد بریتانیا در مورد تغییراتی که در طول هفت سال گذشته در زندگی آنها رخ داده است، مصاحبه می کند...
یک دزد چیره دست توسط افراد شبیه به جیمز باند و ملکه انگلیس فریب داده می شود تا یک جواهر ارزشمند را از یک مکان به شدت محافظت شده بدزدد و سپس باید به پلیس کمک کند تا آن را پیدا کند...