همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
منتقد مشهور سینما به دعوت فردی ناشناس برای تماشای یک فیلم ترسناک ویژه میرود. اما با آغاز نمایش فیلم، ناگهان خود را در آن گرفتار مییابد. دنیای درون فیلم پیوسته در حال تغییر خطوط زمانی است، شب و روزهای بیپایانی تکرار میشوند، داستان به صورت غیرخطی روایت میشود و موجودات وحشتناک فیلمهای ترسناک جان میگیرند. او برای رهایی از این وضعیت، دو راه پیش رو دارد: یا برای همیشه از نوشتن نقد فیلم دست بکشد یا راهی برای غلبه بر شبحی که او را به دام انداخته بیابد.
ایلیتی، پسری پرجنبوجوش از روستایی دلنشین در پنجاب است. او به شیطنتهای بازیگوشانهاش معروف است، با این حال در دل ذخیرهگاه جنگلی سرسبزی که بسیار دوستش دارد، زخمهای ناشی از یک دلشکستگی خاطرش را آزرده میکند.
آرجون سرکار، یک افسر برتر HIT (واحد مداخله در جنایات) از ویشاکاپاتنام، به جامو و کشمیر فرستاده میشود تا مجموعهای از قتلهای وحشیانه را بررسی کند. در حالی که او گروهی از قاتلان گریزان را تعقیب میکند، این پرونده مهارتها و قدرت ذهنی او را به چالش میکشد.
پس از آسیب مغزی، آنجلی برای زندهماندن به دمای دقیق ۲۸ درجه سانتیگراد بدن خود نیازمند میشود. در پی این اتفاق، کارتیک محافظ او شده و از وی مراقبت میکند. رابطه عاشقانه آنها که رو به رشد است، با ظهور تهدیدات مرموز، با چالشهای مرگبار و جدی مواجه میگردد.
داستان درباره دو دوست دوران کودکی است که به دلیل حادثهای با هم دشمن میشوند. این دشمنی تا بزرگسالی ادامه پیدا میکند، اما با ورودشان به یک دانشکده پزشکی، تصمیم میگیرند آشتی کنند و رابطهشان به تدریج به دوستی عمیقی تبدیل میشود.
دو خواهر و برادر که سالها از یکدیگر دور بودهاند، برای یافتن چشمه افسانهای جوانی، دست در دست هم میدهند. آنها با تکیه بر نشانههای تاریخی، سفری پرماجرا و حماسی را آغاز میکنند. در صورت موفقیت، این چشمه جادویی میتواند عمر جاودانه را به آنها هدیه کند.
زندگی مارتا پس از مرگ ناگهانی پسرش، جاش، در سال اول دانشگاه، دگرگون میشود. این اتفاق که در ابتدا یک شوخی خطرناک به نظر میرسد، با افشای دوستدختر جاش، اشلی، ابعاد دیگری پیدا میکند. اشلی فاش میکند که باردار است، جاش پدر بچه است و مرگ جاش نه یک حادثه، بلکه قتلی عمدی بوده است. این دو زن برای کشف حقیقت با هم متحد میشوند.
ورزشکاری که بیناییاش را از دست داده، ناگزیر است به برادرِ ازخودبیگانهاش متوسل شود؛ برادری که شاید او را دستاویزی برای رهایی از بندِ زندان قرار داده باشد. این دو برادر که هیچگاه صمیمی نبودهاند...
آنا و ایو که زمانی عاشق یکدیگر بودند و از هم جدا شدهاند، سالها بعد به واسطهی مستند دخترشان دوباره ملاقات میکنند و با وجود زخمهای گذشته، در تلاش برای احیای رابطهشان هستند.
با وقوع قتلهای زنجیرهای در ایالت کرالا، لوک، که فردی شرور و دردسرساز در آن منطقه است، به عنوان مظنون اصلی شناخته میشود. سرنوشت، او را در یک سفر شبانه با اتوبوس با یک مسافرکش و راننده همراه میکند و این همسفری، ماجراهای پیشبینینشدهای را رقم میزند.
وقتی یک کارآگاه بازنشسته اداره پلیس نیویورک کتابی درباره ارتباطات خانوادگیاش با مافیا منتشر میکند، جنگی بین پلیسهایی که برای رئیس بزرگ جنایتکار شهر کار میکنند و افسرانی که تلاش میکنند آنها را به عدالت بکشانند، در میگیرد.
داستان حول زندگی سنت جورج که با نام جورج اهل لد نیز شناخته میشود، میگردد. او یک شهید مسیحی اولیه بود و در ایمان مسیحی به عنوان یک قدیس مورد احترام قرار میگیرد.
پس از حمله تروریستی در محلهی بدنام مولنبیک، دو برادر ناگهان با فرصتی استثنایی و رؤیایی روبهرو میشوند که سرنوشتشان را برای همیشه دگرگون خواهد کرد: یک بختآزمایی برای شرکت در تورنمنتی در لاس وگاس.