همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
×
اطلاعیه
💎 کاربران عزیز: به منظور قدردانی از شما عزیزان، برای مدت محدود برای همه دو الماس اضافی در نظر گرفتیم.
برای کسب اطلاعات بیشتر به بخش سرویس مراجعه نمایید.
اولیویا، که پس از جدایی با قفل شدن مغز دست و پنجه نرم می کند، به امید الهام گرفتن به تعطیلات گرمسیری می پردازد و با شاهزاده الکساندر ملاقات می کند که ...
زن جوانی تجرد را انتخاب میکند، به دین روی میآورد و مردان را شیطانی میسازد تا میل شدید جنسی خود را کنترل کند. خواهرش به طور ناگهانی از روستای ساحلی خود بازدید می کند که زخم های قدیمی زیادی را باز می کند و منجر به تراژدی می شود.
لیلی به دیدن خواهر نامزدکردهاش، والریا، میرود و در آنجا با مردی به نام تام آشنا میشود. در این میان، یک راز پنهان و تاریک در اتفاقات جزیره وجود دارد.
کاپیل و سومیا زوجی خوشبخت از ایندور هستند که در یک خانواده مشترک زندگی می کنند و تصمیم می گیرند یک روز خوب طلاق بگیرند. همه چیز آنطور که خانواده آنها از آن مطلع می شوند، پیش نمی رود و در نتیجه کمدی اشتباهات آغاز می شود.
جک ایرلندی (گای پیرس) یک وکیل سابق جنایی است ، که در حال بازسازی زندگی خود پس از یک فاجعه است ، هر چند بسیار کند او مامور جمع آوری بدهی ها است، عاشق فوتبال ، توپ زن ، کارآموز نجاری و گاهی اقات هم عاشق و به طور کلی یک مرد کامل. در یک تماس تلفنی از مشتری سابق “دنی مکیلوپ(راسل سیمون) بدون هیچ صدایی ، جک متوجه می شود که دنی که در خطر مرگ هست ، او دوباره به صحنه باز می گردد و باید با گذشته تاریک خود روبه رو شود…
کنت یک کارمند اداری بی دست و پا است که تجربه کمی در رابطه با روابط عاشقانه دارد. او یک عروسک جنسی شبیه به زندگی می خرد تا بتواند از تنهایی خلاص شود، اما به زودی متوجه می شود که ممکن است یک جنبه تاریک برای "نیکی" وجود داشته باشد.
«وین» خون آشامی است با مشکلاتی در زندگی خود. دندان های او دیگر رشد نمی کنند همچنین او عشق خود را ۳۰۰ سال پیش کشته و هنوز نتوانسته او را فراموش کند و ...
«بول»، سگی معمولی و دوستداشتنی، متوجه میشود که صبح فردا قرار است عقیم شود. او احساس میکند که باید آخرین ماجراجویی زندگیاش را با گروه دوستانش تجربه کند.