همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
گائو ران، دختر بسکتبالیستی با قد ۱۸۰ سانتیمتر، به دنبال فردی به نام گاد دونگ لی بود. پس از اینکه گاد دونگ لی او را رد کرد، گائو ران به طور غیرمنتظرهای با طراح و دکوراتوری به نام ژانگ یانگ روبرو میشود و به طور اتفاقی طرح او را خراب میکند. گائو ران برای جبران خسارتی که به او وارد کرده است، مدل ژانگ یانگ میشود. در این روند، او خود را درگیر مجموعهای از موقعیتهای خجالتآور مییابد...
توییگی، با نام اصلی لزلی لاوسون، مدل و چهرهای ماندگار در فرهنگ بریتانیا است. فعالیت هنری او از دهه ۱۹۶۰ میلادی آغاز شد و نام او را به عنوان یک نماد فرهنگی تثبیت کرد.
سفری صمیمی به زندگی خواننده، دایان لاکی، مشهور به کیو لازاروس، که با روایت و موسیقی خود او همراه است. کیو، خواننده آهنگ مشهور «Goodbye Horses»، پس از اجرای این اثر، به مدت ۲۵ سال به شکل اسرارآمیزی ناپدید شد.
فیلم "ارتباط" داستان پیوند سیساله دو مرد برجسته است که اولین شرکت روسی را در بورس نیویورک ثبت کردند. این فیلم به تحول شگفتانگیز دکتر دیمیتری زیمین از دانشمند شوروی به حامی جامعه مدنی در روسیه پوتین میپردازد.
این فیلم مستندی درباره توماس مولر، فوتبالیست مشهور آلمانی، اشاره دارد و به بررسی شخصیت واقعی او در خارج از زمین فوتبال میپردازد و او را در کنار خانواده و دوستانش نشان میدهد.
با صدای کوبیدن شالی، برنج در ظرف جای میگیرد؛ و با غرش رعد، قطرههای باران بر زمین فرود میآیند. با بیل بر دوش، زیر آسمان به کشاورزی مشغولیم. این شعر عامیانه کودکانه، که در میان مردم هاکای ساکن در غرب استان فوجیان چین بسیار رایج بود، به سختی کار کشاورزی و شالیکوبی اشاره دارد.
دو فوتبالیست بازنشسته با هدف اثبات قدرت آموزش، مأموریت بلندپروازانهٔ ایجاد علاقه به کتابخوانی در ۳۰ مهدکودک طی ۳۰ روز را آغاز میکنند. این چالش زمانی، برای این پدران، به یک مأموریت شخصی و عمیق تبدیل میشود.
تلفن دزدیدهشدهی یک ویراستار بازفید در نیویورک، در چین پیدا میشود و همین امر یک دوستی بعید را با مردی چینی رقم میزند. داستان آنها جهانی شده و موفق به کاهش اختلافات فرهنگی میشود.
ریکو کامبایاشی و مینامی مائزونو که در دانشگاه با هم آشنا شده بودند، عاشق هم شدند و زندگی مشترک خود را آغاز کردند. ریکو بعد از ازدواج و به پشتوانه حمایتهای مینامی توانست به نویسندهای پرفروش تبدیل شود، اما مینامی نتوانست به آرزوی خود برای خوانندگی دست یابد. روزی، یک حرف نسنجیده از ریکو، رابطه آنها را به نقطه فروپاشی رساند و به یک مشاجره شدید منجر شد. صبح روز بعد، ریکو بیدار میشود و...
در سال 2004، هنگام بازسازی زندانی در اسرائیل، قدیمیترین عبادتگاه مسیحیان کشف شد. این مکان دارای موزاییکی است که عیسی را خدا معرفی میکند. مستندی درباره اهمیت تاریخی و مذهبی این مکان ساخته شده است.
پس از یک تراژدی، کی، زن کمرویی که به ناشر بیباک روزنامه تبدیل شده بود، در جریان واترگیت نیکسون را به چالش کشید و با پیشگامی در رسانه و شکستن موانع جنسیتی، موفق به دریافت جایزه پولیتزر شد.
این فیلم ماجراجویانه خانوادگی در کوههای غولپیکر برفی در اواخر اشغال آلمان اتفاق میافتد. گروهی از کودکان قهرمان یک خلبان فرانسوی سقوطکرده را نجات میدهند. اقدامات آنها شبیه به بازی معروف "تلفن خراب" است - خلبان مانند یک پیام مخفی - تحویل مخفیانه - در مدرسه، بین روستاهای کوهستانی دست به دست میشود. اما کودکان بازی بسیار پرخطری انجام میدهند.
این فیلم، امید را همچون گلبرگهایی که در میان دشواریهای پیش روی یک مادر و پسر میرویند، به تصویر میکشد. این مادر و پسر در ظاهر افرادی عادی هستند، اما برای یکدیگر بسیار ویژه و بینظیرند.
داستان سریال در مورد خانواده ای می باشد که به پرورش دام در مونتانا می پردازند. حال آنها باید با کسانی که قصد تصاحب زمینهای آنها را دارند، روبرو شوند...
کیم سو جین (Shin Sung-Rok) مرد موفقیست که همراه با همسر زیبای خود کانگ هیون چا (Nam Gyu-Ri) که یک ویالونیست است زندگی میکند ، زندگی عالی و راحت او درحال سپریست اما با ناپدید شدن دختر کوچکش ورق برمیگردد و دنیای آرام او به یکباره شلوغ میشود ، سپس طی اتفاقی توانایی یک تماس به گذشته با هان عه ری (Lee Se-Young) را پیدا میکند ، دختری که سخت تلاش میکند تا در کنار ادامه تحصیلاتش با کارهای پاره وقت ، هزینه عمل مادرش را بدست بیاورد اما دنیای او نیز از آنچه که هست سخت تر میشود وقتی مادر بیمارش به یکباره ناپدید میشود ، پس تماسی از کیم سو جین از آینده میگیرد و…
یون جو وون دختری باهوش و سر به زیر است که با پدر مجردش یون جونگ جائه زندگی می کند، زمانی که کیم سان ها و کانگ هه جون، دو پسر از شرایط پیچیده وارد زندگی او می شوند. پدرش پسرها را می پذیرد تا در کنار هم به عنوان یک خانواده بزرگ شوند. علیرغم اینکه جو وون از نظر خونی نسبتی ندارد، سان ها و هه جون را می ستاید و آنها را برادران خود می داند، مهم نیست که دیگران چقدر متفاوت فکر می کنند یا می گویند. آنها پس از یک دهه دوری دوباره به هم می رسند - با پویایی های جدید، دردهای حل نشده و پیچیدگی های بزرگسالی روبرو می شوند.
یک عاشقانه مخفی در سنین بالای نوجوانی رخ می دهد که "بیگانه" (یک فرد خارجی) مدیر برنامه انجمن ناشناس "Inssa Time" می شود و تمام اسرار کل مدرسه را می آموزد و به گروهی از بچه های فوق العاده محبوب می پیوندد که او به شدت می خواهد آنها را بدست آورد. درگیر با. کانگ یو بین یک بچه محبوب در میان بچه های محبوب و کارآموز یک آژانس سرگرمی بزرگ است که توسط کل مدرسه تحسین می شود و همکلاسی هایش او را کامل می بینند. او نه تنها جلوه های بصری خوبی دارد، بلکه در مطالعه نیز مهارت دارد. او مانند یک سوپراستار آینده به نظر می رسد که از تنظیمات وبتون فراتر رفته است، اما رازی را پنهان می کند که هیچ کس نمی تواند از آن مطلع شود. یو بین که هرگز به او مشکوک نبوده است، به دلیل "اوتسا" که نامش حتی گیج کننده است، در موقعیتی ناخوشایند قرار می گیرد.
داستان سریال Mare of Easttown در خصوص کارآگاهی است که در یک شهر کوچک واقع در پنسیلوانیا زندگی میکند. این کارآگاه در مسیر زندگی خود چالشهای بسیاری را مشاهده میکند. از طرفی، او ملزم به حل کردن پروندهی قتلی میباشد و از طرفی دیگر، باید تمام تلاش خود را برای جلوگیری از فروپاشی زندگی خود انجام دهد ...
کوبایاشی سان یه خانوم تنهاست که توی یه آپارتمون یه زندگی کارمندی ساده و چرت و بی خودی داره. روزها همینطور در پی هم در میگذرند تا اینکه یهویی یکی ظاهر میشه که اصرار به زندگی کردن با اونُ داره! حالا این “یکی” چه مرگشه؟ چی میگه؟ ظاهرا کوبایاشی سانِ قصه ما جونشون رو نجات داده و ایشون هم قصد جبران این موهم رو دارند. “یکی” داستان ما هر کاری برای کوبایاشی سان از دستش بر میاد انجام میده ، ولی خب همه چیز طبق برنامه پیش نمیره… تا هنوز یادم نرفته بگم که همون “یکی” قصه ما هم یه تختهش کمه و هم یه اژدهاست که به شکل آدم در اومده! اینجاست که زندگی ساده و چرت خانوم ما دست خوش تغییراتی شگرف میشه…
شش کارآگاه مرموز که با هم هماهنگی بسیار خوبی دارند، وظیفه دارند تا رازهای ماورایی را در مدت زمان شش ساعت کشف کنند. آنها برای موفقیت در این ماموریت، باید از هوش و ذکاوت خود و همچنین همکاری تیمی بهره ببرند.
هر قسمت از این مستند روی یک سرآشپز معطوف خواهد بود و نگاه آنها به زندگی را برای شما به تصویر می کشد. استعدادی که انها دارند و شور و شوق آنها برای آشپزی، در این مستند پرداخته شده است و زندگی منحصربفرد آنها به تصویر کشیده خواهد شد.
دانش آموز دبیرستانی دو هو با پدرش که یک سالن ورزشی تکواندو را در یک منطقه روستایی اداره می کند زندگی می کند. یک روز، همتای شاد و باهوش او، جو یونگ، که آرزوی رفتن به دانشگاه با یک رشته تکواندو را دارد، از سئول می آید. با ورود او، شادی های کوچک و بزرگ شروع به پر کردن زندگی تاریک قبلی دو هو می کند. با این حال، فرهنگ ظالمانه ای که پدرش نماد آن است، در نهایت رابطه آنها را به هم می زند و پس از یک اتفاق غیرمنتظره، آنها را از هم جدا می کند، ده سال بعد دوباره به هم می رسند.
مین وو و سونگ هون 10 سال با هم دوست هستند. هر دوی آنها احساسات خود را از یکدیگر پنهان می کنند که بیشتر از دوستان است و وارد یک دانشگاه می شوند و با هم کلاس هنرهای آزاد ضروری را می گذرانند. با این حال، آن دو در مورد قتل اخیر در شهر شنیدند. در آن روز مردی به نام جین ووک ظاهر شد. مقصر کیست؟
آنابل سگورا در 12 آوریل 1993 هنگام دویدن ناپدید شد و ربوده شد. نزدیک به 3 سال، کشورش منتظر نجات او بود. «900 روز بدون آنابل» آن دوران و مذاکرات پلیس با آدم ربایان را از طریق نوارهای اصلی بازگو می کند.
این سریال در واقع اسپین آف سریال Sons of Anarchy است. داستان بعد از اتفاقات زندگی جکسون تلر (چارلی هانام) در سریال Sons of Anarchy جریان دارد و در مرز مکزیک و کالیفرنیا اتفاق میافتد و درباره زندگی ازیکیل ریس (ملقب به EZ) است. ازیکیل یک مجرم تازه از زندان آزاد شده است که تلاش میکند یک هویت قانون شکنانه تازه برای خودش دست و پا کند. او در شهری به جست و جوی این هویت میپردازد که زمانی در دوران کودکیاش در آنجا رسیدن به رویای امریکایی را در سر میپروراند. ازیکیل به عنوان یک تازهکار به باشگاه موتورسواری Mayans MC که رقیب باشگاه Sons of Anarchy محسوب میشود، میپیوندد و…
راس پولدارک تصمیم میگیرد برای اینکه به جرم قاچاق محاکمه نشود، دختر مورد علاقه اش الیزابت را ترک میکند و به ارتش ملحق شود. وقتی 3 سال بعد به خانه بر میگردد متوجه میشود که پدرش مُرده، خانه بزرگ آنها ویران شده، ثروتشان از دست رفته و معشوقه اش به نامزدی پسر عمویش در آمده است. او در راه برگشت به خانه دختری را از کتک خوردن نجات میدهد و او را به عنوان خدمتکار آشپزخانه استخدام میکند، اما همشهریهایش از برگشتن بچه پولدار شهرشان که قصد پس گرفتن موقعیتش اجتماعیش را دارد زیاد راضی نیستند و همین باعث ایجاد بر خوردهایی بین آنها و راس میشود که عواقب ناخوشایندی را برای وی در پی دارد...